تبليغاتX
.:ecQom:.


حقوق شهروندی به این می گن
تو تابستون هر روز باید برید حمام و لباساتونو عوض کنید
ببین این که بزغالست این کارو می کنه
آفرین بزغاله

نوشته شده توسط امین حاجی پور در سه شنبه 1387/03/28 |

شخصی نقل میکرد که وقتی به شیراز رفته بودم و در خانه پیرزنی جهت اقامت وارد شدم ، ناگاه در فضای خانه دختر صاحبخانه را دیدم و یکدل نه که صد دل عاشق او شدم . نزد پیرزن رفته و شرح حال خودم را گفتم .
پیرزن گفت : این مطلب بسیار سهل و آسان است تو فقط تدارک عروسی را بگیر باقی کارها را من درست می کنم .
پس مبلغی پول از من گرفته و بعد از ساعتی جمعی از زنان و مردان را به خانه آورد ، پس ملائی به نزد من امده و من او را وکیل نمودم .
آنگاه صیغه عقد خوانده و دهان ها شیرین شد ، پس از ساعتی همه رفتند و من را که بیصبرانه منتظر ورود به حجله بودم را تنها گذاشتند .
نگاهی به دور و برم کرده و جز پیرزن کسی را ندیدم ، از او پرسیدم : پس عروس من کجاست ؟ پیرزن گفت : من عروس تو هستم و برای تو عقد شده ام ! نگاهی به او کردم ، تنی دیدم چون چوب خشک ، نه دندان داشت و نه یک موی سرش سیاه بود . مسلمان نشنود کافر نبیند . دانستم که او مرا فریب داده است .
بی درنگ بر خود مسلط شده و گفتم : الحمد الله که مقصود من انجام شد ، من تو را می خواستم و چون خجالت می کشیدم ، آن دخترک را بهانه کرده بودم .
پس با خود فکری کردم که چگونه خود را از دست آن عفریته نجات دهم ، چون می دانستم اهالی آن شهر از مرده شو بسیار می ترسند و او را در جمع خود راه نمی دهند ، آنشب را صبح کرده و بیرون آمدم .
کرباسی خریدم و بر سر بستم و سایر اسباب غسالی را فراهم آوردم و داخل خانه شدم . عروس گفت : این چه اوضاعی است ؟
گفتم : من در شهر خود مرده شوئی بودم و شنیده بودم که مرده شوی این ولایت مرده است ، به این شهر آمدم تا به این شغل مشغول بشوم و لیکن چون دست تنها بودم تو را گرفتم تا من را در شستن زن های مرده کمک کنی .
چون عروس این سخنان شنید ، نعره ای زده و بیهوش شد و همینکه بهوش آمد او را گفتم : زود باش این ادا اطوارها را دور بریز ، تو برای من بسیار خوش قدم نیز هستی ، پا شو که باید برویم چون چند مرده آورده اند که باید رفته و آنها را غسل دهیم ،من به اهالی شهرگفته ام زنها را تو و مردها را من غسل خواهیم دا د . عروس التماس و زاری کرده و گفت : از من دست بردار ، من مهر خود را به تو میبخشم و مبلغی هم به تو می دهم . من راضی نمی شدم تا آنکه به هزار معرکه من را راضی کرده ، ثروت قابل توجه ای را به من بخشید و او را طلاق گفتم . !!!!!!
نتیجه اخلاقی:مردها !!!!!! ....... از این داستان یاد بگیرند ممکنه به دردشون بخوره

نوشته شده توسط امین حاجی پور در سه شنبه 1387/02/10 |

شبای زمستون می طلبه حالا که دور هم هستیم و همه جمعیم از همه مهم تر مالیده شدن امتاحانا یه قصه بگم بعدشم شما بگید هر چرتی که می خوایید بگید! اولش یکی پاشه بره یه سینی چای بیاره! برا من پر رنگ بیاره لیوانی باشه! بقیم ولش کن! خوب دیگه گوش بدید!

 روزگاری پادشاه ثروتمند بود که چهار همسر داشت.اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست میداشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرائی میکرداین همسر ازهر چیزی بهترین را داشت.

(پس کوش این چای لعنتی) 

پادشاه همچنین همسر سوم خود را بسیار دوست میداشت و او را کنار خود قرار میداد اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نمائد.

 (چایییییی)

پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود هر گاه پادشاه با مشکلی روبرو میشد به او متوسل میشد تا آنرا مرتفع نمائد .

 (این بچه کیه داره این وسط بال بال می زنه یکی ببرتش... بچه تو انگار دستشویی داره ..اه..اه ...این بچه فلانیه مثل خودشه همش تو دستشویی....)

همسر اول پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت میکرد.اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت وبرعکس این همسر شاه را عمیقا؛ دوست داشت ولی شاه به سختی به او توجه میکرد.

 (آی دل عاشق....بالاخره این چایی رسید..نمردیمو خوردیم این چایو....خوب حالا بقیشو گوش بدیت که الان هندی میشه.....اگه یادش بره یه وعده با من داره...لای لای لای)

روزی از این روزها شاه بیمار شد و دانست که فاصله زیادی با مرگ ندارد.

سراغ از همسر چهارم خود که خیلی مورد توجه او بود رفت گفت من تو را بسیار دوست داشتم بهترین جامه ها را بر تن تو پوشانده ام و بیشترین مراقبتها را از تو بعمل آورده ام اکنون که من دارم میمیرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد ؟

گفت:بهیچ وجه !! و بدون کلامی از آنجا دور شد این جواب همانند شمشیر تیزی بود که بر قلب پادشاه وارد شد.

(دیدید؟ دیدید؟ حالا هی برو لباس قشنگ بخر براش...با توم...نه با تو نیستم تو همه زندگیت دنگیه)

 
پادشاه غمگین و ناراحت از همسر سوم خود پرسید من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام هم اکنون رو به احتضارم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد و با من خواهی آمد ؟

گفت نه هرگز !! زندگی بسیار زیباست اگر تو بمیری من مجددا ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت میبرم !

(اینم که تیر خلاصو زد....شوهر می کنی؟ (پدر سوختهà از نوع ناصر الدین شاهی)

 پادشاه نا امید سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسید من همیشه درمشکلاتم از توکمک جسته ام و تو مرا یاری کردی من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود ؟

گفت نه متاءسفم من در این مورد نمیتوانم کمکی انجام دهم من در بهترین حالت فقط میتوانم تو را داخل قبرت بگذارم ! این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد !

(خسته نباشید.... فقط به درد مرده شوری می خوری؟)

(جی جی جینگ حالا قیصر وارد می شود اینجا صحنه کاملا عشقولانه لطفا اونایی که احساسی هستن و مادر و پدرهایی که قلبشون ناراحته نخونن که خیلی درد ناکه)

در این هنگام صدائی او را بطرف خود خواند و گفت من با تو خواهم بود تو را همراهی خواهم کرد !

هر کجا که تو قصد رفتن نمائی!

(بابا تو دیگه کی هستی دستی....دسته شیتونو بستی....تو کجا بودی تا حالا؟ )

شاه نگاهی انداخت همسر اول خود را دید ! او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود شاه با صدائی بسیار اندوهناک و شرمساری گفت :

من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت بعمل می‌آوردم من در حق تو قصور کردم ...

(شاه زن زلیل .... آخرش دیدی که چی شد؟)


نتیجه اخلاقی:

ازدواج نکنید به هیچ عنوان اگر هم مجبور شدیت از 4 تا بیشتر بگیرید که اگر خواستید انشاالله بمیریت چندتایی با شما بیان. من به خاطر خودتون می گم اون دنیا از تنهایی دق می کنید اینجوری حداقل دور همی با هم می گید و می خندید یه جوری زود با مارو عقرب ها تموم می شه! می گن از وقتی سهمیه بندی شده جهنم خیلی باحال شده!

 
برای هیچ کدام از زن هایتان لباس خوب نخرید! بگید بهش اگه لباس خوب بخرم نا مردی می کنی! کلی با پولت صفا می کنه بعدش که انشالله بمیری می ره شوهر می کنه پدر سوخته!(ابن آخری از نوع ناصرالدین شاهیش بود
à پدرسوخته)

 
دو کلام حرف حساب:

در حقیقت همه ما دارای چهار همسر یعنی همفکر در زندگی خود هستیم  همسر چهارم :همان جسم ماست مهم نیست که چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن کردیم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد .

 
همسر سوم : دارائیها موقعیت و سرمایه ماست زمانی که ما بمیریم آنها نصیب دیگران میشوند .

همسر دوم :خانواده و دوستانمان هستند مهم نیست که چقدر با ما بوده اند حداکثر جائی که میتوانند باما بمانند همراهی تا مزاز ماست .

همسر اول : روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت و لذایذ فراموش میشود . در حالیکه روح ما تنها چیزی است که هر جا برویم ما را همراهی میکند .

 پس از آن مراقبت کن او را تقویت کن و به او رسیدگی کن که این بزرگترین هدیه هستی برای توست.

 

خوب تمون شد حالا بچه های خوب خیلی آروم بدون اینکه مادر و پدرتون بیدار بشن و کتک بخورید خیلی آروم برید بگیرید بخوابید....پاشید دیگه بسه....حتما باید خشانت به خرج بدم؟.....ااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییی برو بخواب...دیدید چی شد؟ همه محل بیدار شدن...حاجاقا چاوشی(همسایه این وری) که بیدار شد بنده خدا قلبش ناراحته....خانم مسرور(همسایه روبرو)که بیدار بود الان مهدی میاد خونمون وای خدا....حاجاقا مصباح(همسایه روبرویی) که نیست خونه خدارو شکر...آقای موسوی(همسایه اینوری) هم که خیلی مهم نیست... بقیه کوچه هم هیچ مهم نیست اصلا اهان چرا راستی یادم رفت اینام مهمن (گلفشان که الان رفتن یک کوچه پایین تر...عبدالحسینی که ممدشون چند وقت دیگه سرو کلش پیدا می شه رفته یزد...بیطرفان گل گلاب سروش جان تو لباس سریازی خیلی باحال شدی جون خودم انشاالله چند وقت دیگه میام پیشت بیاد جونیا با رضا با ماشین دامادشون میریم بیرون راستی گفت حساس رو ماشینش خوب ما هم خیلی تند نیریم تکافم نمی کنیم از راستم نی ریم که خیالش راحت باشه....بقیه دوستان هم در قسمت بعد...بچه های سر کوچه دفه بعد جعفری ...خان بابای...اون در سبزه یادم رفت که پدرام دارن سمند دارن دیگه اونور می شینن چی بود؟ اه همش یادم می ره اینو منادی؟نه بابا...اه یادم نمیاد صبر کنید بپرسم بتون بگم)

 

نوشته شده توسط امین حاجی پور در چهارشنبه 1386/10/19 |
نوشته شده توسط در سه شنبه 1386/10/18 |

اینم از دفترچه خاطرات بعضی از دوستان! کی؟
آرزو بر جوانان عیب نیست...بنویس


ریز می بینمت...
حالا کیو داره می بینه؟



ماهی گیری با اعمال شاقه...درست نوشتم؟



سجده شکر فلسطینی ها به خاطر آزادی از دست سربازهای اسرائیلی
چه خفنگنا...




یک دو سه
میندازم بالا هرکی گرفتش مال خودش
آماده اید؟
بگیرش که امد.......
نوشته شده توسط امین حاجی پور در سه شنبه 1386/09/20 |
نوشته شده توسط امین حاجی پور در چهارشنبه 1386/08/30 |
نوشته شده توسط در جمعه 1386/08/04 |

 

این روزا بازار ازدواج بین دانشجوهای دانشگاه قم داغ داغه به همین خاطر چند تا یاد آوری می کنم!!

اول از همه بگم این اطلاعات را با پرسش هایی که از داداشم و دوستانم که تازه ازدواج کردن بدست آورده ام! و در اختیار شما قرار می دهم!

1-      قیمت سیقه خوندن تو محضر 35000 تومان

2-     اگر مهریه عروس خانم بیشتر از 55 ملیون باشه هزینه محضری کردن و ثبت کردن ازدواج 45000تومان فکر نمی کنم کمتر از 1 ملیار داشته باشیم!! شیرینی محضر دار فراموش نشه!! 10000تومان خوبه؟؟ هر چی شما بدی ما نه نمی گیم... نه حالا جون من هر چی می خوای بگو... روتو کم کن دیگه....

3-   حلقه عروس دیگه متوسطش 300000 تومان

4-   حلقه داماد بی چاره متوسط 150000 تومان بدون حلقه که نمی شه؟ می شه؟ پس پول بده حرف نزن.... تازه داره شروع می شه

5-   اگر ماشین بخوای گل بزنی متوسط 100000 تومان که البته اگه گل فروش نامرد ماشینتو برات نفرستو توی باقالیا بعدش به فکر یه ماشین دیگه باشی!! نامرد با 120 سرعت رفت توی بلوار سالاریه!! اولین نفر که امد بالای سر ماشین شهرداری بود !! قبل از امبولانس و 110 تا رسید کارت ماشینو ار گل فروش گرفت گفت هر بلوک که شکستی 6000تومان پولشه بیا شهرداری بده و کارتو بگیر ما رفتیم!!

6-    کت و شلوار کفش کروات پیراهن کمتر از 150000تومان پیدا نمی کنی دیگه!!شب عروسی که نمی شه شلوار جین پوشید؟می شه؟ شما می گید لابد میشه!

7-   لباس عروس با همه زنبلو زیمبوشو آرایش اونم حداقل 300000تومان تازه اگه مادر بزرگ مشت غضنفر که می شه زن علی آقا پسر دایی محسن نوه اقدس خانم یا نوه دختر خاله حسن اقا قصاب سر کوچه نخواد آویزونت بشه!  حالا این تازه اولشه برای هر مراسم کوچیک حداقل 100000تومان باید سبک بشی!! این مراسمات که تمومی نداره!!

8-   تالار وشام میوه و شیرینی با همه کفت و زهره ماراش سر به فلک می کشه!! بستگی به قومی که دعوت می کنید داره ! ولی متوسط اگه 300 نفر باشید تالار کمتر از 300000تومان به جون بچم نیست!! میوه و شیرینی با بقیه چیزها هم چون تویی 150000 تومان که مشتری بشی! تازه اخر شب باید به همه کارگرای تالار با اون رئیسش شیرینیو پول بدی!! شام هم کمتر از 950000تمان عمرا!

9-    و اما اصل مطلب!! فیلم برداری و عکاسی

اگر یه فیلم بردار حرفه ای بیارید برا خانم ها 50000تومان فقط خوده فیلم بردار خانم ولی کارش حرفه ایه!! برا آقایون هم می دیه به غلام حسن بزغاله فروش سر میدون! بلد فیلم بگیره؟ ... چند بار دیدم با موبایل بقل گوسفنداش با موبایل رد شده... خیالت راحت... اگه تو آتلبه با تالار هم متوسط25 تا عکس بندازید با آلبوم و تمام چرت و پرتاش 300000 تومان!! هزینه آفیش دوربین هم از یکی دوستان بیارید که پول ندیت ولی اگه یه دیوی کم بیاریدو کلی اشک طرفو در بیاری 20000تومان می شه!!

10-هزینه سرویس طلا برا عروس خانم هم متوسط 1200000تومان(چند تا صفر داره؟ یک ملیون و دویست هزار تومان)

اینا همه برای یه جشن نامزدی یا جشن عقد کوچیک بود توی قم!همه چیز در حد متوسط بود!!

همه این برنامه ها دوباره تکرار خواهد شد بلکه کامل تر توی عروسی!!

باز می گم این اطلاعات دقیق به این خاطر بود که داداشم و بعضی از دوستام چند وقت پیش ازدواج کرند بعضی از جاها که می رفتن و پول می دات من باهاشون بودم یا خودشون تعریف می کردن منم گفتم که بتون بگم شاید به دردتون بخوره!!

حالا ببینیم بازم می رید سراغ ازدواج ؟؟؟

با توم....

اونورو نگاه نکن....

دقیقا با خوده توم ...

آره با تو...

اگه شک داری می خوای همین جا داد بزنم تا همه بفهمن با کی هستم؟

حالا اینا چقدر شد؟

نگران نباشید!! همه چیز درست میشه... زندگی 100سال اولش یکم مشکله!!

تازه شروع شد... این اولش بود....باز هم هستا ولی بسته دیگه هر کی تا الان توهمش داشت دیگه بی خیال شده!!می خواید بگم؟؟

نوشته شده توسط امین حاجی پور در جمعه 1386/07/13 |

سالها پيش آنقدر از فشارهاي پروژه و دشوار بودن توليد نرم افزار در ايران خسته شده بودم که با يکي از دوستان همدانشگاهی تصميم گرفتيم یک شغل شرافتمندانه انتخاب کنیم! این بود که مشاغل مختلف را علمی، بررسی کردیم و آخر از همه تصمیم گرفتیم یک میوه فروشی باز کنیم! چرا؟ به هزار و پانزده دلیل! 15 دلیلش را می نویسم، هزارتای بقیه اش را خودتان خواهید دانست:
1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه مواد) می گیرد. در حالیکه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.
2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماهها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم، بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید.
3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید.
3- عدم محصول ارجاعی: در نرم افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید، در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به فیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم کم درآمد تر و احتمالا میوه کاملا خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشک سازی ها می فروشید!
4-واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!
5-مدیریت نیروی انسانی، خیر! : شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سروکار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.

6-فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.
7- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.
8-درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیکه در میوه فروشی ، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.
9- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران -بعضا واقعا تعطیل!- تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و ... اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.
10- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!
11- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی ، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین می روید.
12-آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ....؟
13-دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.
14- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا ... اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،... همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن!
15- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.
.....
برای تصمیم گرفتن کافی نیست!؟

نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندسی نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارم...

نوشته شده توسط مدیریت در شنبه 1386/06/17 |

ریاضیدان ها
ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند
البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد آنگاه به آنجا می روند
استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند

علوم کامپیوتری ها
این دسته شکار فیل را بر اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند

گام یک: برو به آفریقا
گام دو: از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام سه: به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما
گام چهار: در هر گذر
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن
ب – آن را با فیل مقایسه کن
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد

اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند

سیاستمداران لیبرال
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می گویند

سیاستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیروهای مردمی دستور شکار آن را می دهند

سیاستمداران دیکتاتور
هر چه دیکتاتور بگوید همان است! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است

سیاستمداران آمریکایی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است

برخی دیگر از سیاستمداران
به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند

روانشناسان
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود

وکلای حقوق
وکلا فیل شکار نمی کنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند
البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد

معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند

مامورین کنترل کیفیت
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند
نوشته شده توسط مدیریت در چهارشنبه 1386/05/31 |
خود کشی
اصولا واژه خود کشی به معنای خود کشتنه ؛یعنی در این عمل فرد اونقدر خودشو می کشه که میمیره و این خود کشتن به علت وارد آمدن مصائب و رنج های فراوان یا بالعکس صورت میگیره .به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نیست .ولی بسیار هیجان انگیزه و به یه بار امتحانش می ارزه .من خودم چند بار امتحانش کردم و با اینکه چند بارش هم مُردم ولی همچین بگی نگی بدم نیومد .
و اما...
بر خلاف نظر خیلی ها که میگن خود کشی خیلی راحت و سهله باید بگم  نخیییییر ...اونجوریام نیست .هر کاری قواعد و اصول خودشو داره و خودکشی هم جدا از این مطلب نیست .  
اول از همه اون کسایی که میخوان خودکشی کنن رو دسته بندی می کنیم :
  1. کسی که در عشقش شکست خورده
  2. کسی که ورشکست شده
  3. کسی که قاط زده
  4. کسی که از زندگی خیر ندیده
  5. کسی که فشار زیادی رو دوششه
  6. کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببینه
  7. و خلاصه هر کسی که یه جورایی به آخر خط رسیده
 
افراد بالا به هر حال مستقیم به جهنم می رن ،ولی خدا همشون رو رحمت کنه.
شما جزو کدامیک از دسته های بالا هستید ؟اگه هستید ادامه مطلب را بخونید و گرنه یه دسته جدید برای خودتون باز کنید و بقیه شو بخونید .
فرض کنیم طرف تنها میاد توی اتاق و در رو قفل میکنه و عزمشو برای خود کشی جزم می کنه ؛به دورو برش نگاه میکنه و این وسایل رو می بینه :طناب ،سیخ کباب ،کبریت آغشته به بنزین ،قرص دیازپام ،آمپول هوای تهران ،دندون مصنوعی حاج خانوم ،لوله گاز ،پاکت نایلون ،چاقوی میوه بری ،نخ کاموا،سوزن لحاف دوزی ،مرگ موش ،تیغ ریش تراشی مصرف شده .
خب ...برای شروع بد نیست.ولی نظرتون رو به یک موضوع مهم ولی پیش پا افتاده جلب یکنم :تصویر و قیافه و دیسیپلین شما بعد از مردن خیلی مهمه!
فرض کنین درب اتاق شما رو میشکنن و شما رو در حالی پیدا میکنن که از طناب سقف آویزونید و مثل پاندول ساعت تاب میخورید؛زبونتون مثل زبون (بلا نسبت) سگ اقای پتیول از دهنتون آویزونه و صورتتون سیاه و ورم کرده ؛
نه...خودتون جای تماشاگرا باشین ،حالتون بهم نمی خوره ؟احساس انزجار بهتون دست نمی ده ؟
قیافه شما بعد از خود کشی باید از همیشه معصومانه تر ...زیباتر و از همیشه دوست داشتنی تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه ؛با این حساب،دور حلق آویز کردن ،خودسوزی و خفگی با گاز رو  خط بگیرید.
یه بنده خدایی از دوستان ،خیلی جالب خود کشی کرده که در نوع خودش یه ابتکاره ؛ایشون دو تا انگشت شصتش رو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای دیگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد !
فقط بدی کارش این بود که هیچکس بعد مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بیرون نکشید چون به هر حال کار کثیفیه .
حالا خودتون قضاوت کنید،این خود کشی ترحم کسی رو بر می انگیزه ؟اونایی که رو سرشون نایلون میکشن و روی نایلون دورگردنشون رو با طناب میبندن یا اونایی که خودشون رو جلوی ماشین می ندازن تا له بشن...اینا همشون  دیوونه ان.
خودکشی ایده ال خودکشی است که بدون درد ،بدون عوارض جانبی ،بدون تأثیرات بد و منفی روی صورت و اندام ،بدون صدا ، بدون کثیف کاری و .. باشه .
ژاپنی ها یه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به این صورت که یه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سینه فرو میکنن تو قلبشون .البته این کار یکم درد داره .یه جورایی حس میکند که تو سینتون آب جوش داره قل میزنه .ولی حداقل ،عوارض ظاهری نداره ولی بدیش اینه که حتما می میرید .در صورتی که خود کشی وقتی خوبه که شما نمیرید.
یه جور خودکشی که بیشتر بین شکموها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه .این نوع خود کشی خیلی حال داره .چون حداقل گشنه نمی میری! ولی خوبی مهمش اینه که به سر منزل مقصود هم نمی رسی و معمولا زنده می مونی .نمونه اش اینکه :یه بنده خدایی  که با سی تا قرص دیازپام خودکشی کردو دوروبری ها به هوای اینکه مرده ،خاکش کردند . یارو بعد از دو سه روز خواب ملس  چشاشو باز کرد و دید :ای دل غافل ...همه جا سیاهه و یه موش داره انگشت پاشو  می جوه !زنده به گوری خداییش وحشتناکه ...

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مدیریت در یکشنبه 1386/04/10 |

فکر می‌کنید اگر سیستم‌های عامل شرکت هواپیمایی بودند چه می‌شد؟

یونیکس ایرویز (Unix Airways):

هر مسافر یک تکه از هواپیما را با خودش به فرودگاه می‌آورد.همه می‌روند روی باند و شروع می‌کنند بــــه سرهم کردن هواپیما در حالی که مدام سر این که چه‌جوری هواپیمـا را سرهـم کنند، دعــوا می‌کنند.آخــر سر چند هواپیما می‌سازند ولی اسم همه را یونیکس می‌گذارند.بعضــی مسافران به مقصــد می‌رسنــد. بعضی هم فکر می‌کنند که به مقصد رسیده‌اند.

 

ایر داس(Air DOS):

همه هواپیما را هل می‌دهند تا از زمین بلنــد شود، بعد می‌پرند توی هواپیما و صبر می‌کننـد تـا هواپیمـــا زمین بخورد. دوباره پیاده می‌شوند و آن را هل می‌دهند. این کار تا مقصد ادامه می‌یابد.

 

مک ایرلانیز (Mac Airlines):

مهمانداران، خلبانان، پرسنل حمل بار، و کارمندان صدور بلیت همه یک شکل هستند و یک جور رفتــــــــار می‌کنند.هر وقت بخواهید سوآلی کنید می‌گویند:شما لازم نیست این را بدانید.شما نباید این را بدانیـــد. لطفاً برگردید به صندلی‌تان و فیلم‌تان را ببینید.

 

ویندوز ایر (Windows Air):

فرودگاه بسیار زیبا و پر زرق و برق است.مهمانداران خوش‌برخورد و پرسنل فرودگاه بدون مشکل هستند. هواپیما به نرمی از زمین بلند می‌شود.ده دقیقه بعد بدون این که اتفاق خاصی بیفتد، هواپیمـــــا منفجر می‌شود.

 

لینوکس ایر (Linux Air):

کارمندان ناراضی شرکت‌های دیگر جمع می‌شوند تا شرکت خودشان را راه بیندازند.آن‌ها هواپیمـــــــــــا را خودشان درست می‌کنند.باجه‌ی صدور بلیت درست می‌کنند و باند فرودگاه را آسفالت می‌کنند.اندکــــــی پول برای چاپ بلیت می‌گیرند ولی شما اگر بخواهید می‌توانید خودتان بلیت را دانلود و پرینت کنید. وقتی سوار هواپیما شدید به شما یک صندلی، چهار پیچ و مهره و یک آچار می‌دهند همراه یک راهنما که روش نصب صندلی را توضیح می‌دهد. صندلی بسیار راحت است و به هر شکلی که بخواهید تنظیم می‌شود. هواپیما بدون هیچ تأخیری بلند می‌شود و به مقصد می‌رسد. غذا هم عالی است. وقتی پیاده می‌شوید می‌خواهید به بقیه‌ی مسافران بگویید که آن‌ها هم باید با لینوکس‌ایر پرواز کنند، ولی آن‌ها می‌گویند: «فهمیدی که با آن صندلی باید چه می‌کردی؟»

 

این نوشته خلاصه شده‌ی این لینک است.

 نویسنده: امین سعدی

نوشته شده توسط مدیریت در دوشنبه 1386/03/14 |

ابتدا يك A0 (با پول خودتون) تهيه كنيد. سپس محل مورد نظر رو پيدا كنيد و مسئوليت نصب رو به چند نفر كه قدشون زير ۱۸۰ باشه بسپاريد و خودتون يك گوشه با موبايل صحبت كنيد. يه صندلي شكسته از يه گوشه پيدا كنيد و يك جارو بلند هم بياريد.بعد با از جان گذشتگي و چسب فراوون پوستر رو بعد از نيم ساعت رو ديوار بچسبونيد.

منتظر باشيد... آها ... باد مي ياد A0 رو از وسط پاره مي كنه و مي اندازه رو سرتون و ...

شما يكم  نگاش كنيد شايد بشه مرمتش كرد...

بعد از نا اميد شدن پوستر رو مچاله كنيد و به صورت سه بعدي روي ديوار نصب كنيد...

شما موفق شديد حالا يكي ديگه نصب كنيد.

نوشته شده توسط مدیریت در شنبه 1386/02/01 |
 
رياضی: بازی با مرگ (جرم)
نمره ده: میخواهم زنده بمانم
نماینده کلاس: پلیس جوان
رئیس اموزش پرورش: پدرسالار
کیف: محموله مهم
امتحان فیزیک: ملاقات با مرگ
روزی که معلم نمی یاید: ماجراهای باورنکردنی
مدرسه دولتی: بینوایان
معلم پرورشی: مهر پدری
بابای مدرسه: مردی از جنس بلور
روزهای تعطیل: روز فرشته
شاگرد اول: لوک خوش شانس
دانش اموز مردودی: بر باد رفته
کلاس خصوصی: جیب برها به بهشت نمی روند
مدرسه ی غیرانتفاعی: به خاطره یه مشت دلار
سالن امتحان: پایگاه جهنمی
نمره بیست: پرنده کوچک خوشبختی
زنگ هنر: رنگ خدا
زنگ ورزش: دختری با کفش های کتانی
برنامه ی صبحگاهی: خواب و بیدار
زنگ خونه: دیوانه ای از قفس پرید
گروه سرود: اواز قو
دفتر مدرسه: سگ کشی
اب خوری مدرسه: عطش
مشاور مدرسه: با من بمان
معاون و مدیر:قرمز
در دفتره مدرسه: خط قرمز
زنگ تفریح: پر پرواز
کلاس زبان: کیف انگلیسی
کتابخانه: در پناه تو
زنگ ریاضی: عشق + 2
خسته شدم!!!
نوشته شده توسط امین حاجی پور در یکشنبه 1386/01/05 |

جام جم آنلاین: شركت بریتیش تله كام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را كه كاربران كامپیوتری یا اینترنتی این شركت ارتباطی ازمشاوران آنها پرسیده اند منتشر كرد.
به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است كه حتی خود سوال كنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.
لیست احمقانه ترین سوالات IT كه از مشاوران شركت BT انگلستانپرسیده شده به شرح زیر است:
-1
كاربر: كامپیوتر می گوید هر كلیدی را (any keys) فشار دهید اما مت نمی توانم دكمه any را روی كی بوردم پیدا كنم.
-2
كاربر: من نمی توانم كانال های تلویزیون را با مونیتورم عوض كنم.
-3
كاربر: من با یك نفر در اینترنت آشنا شدم می توانید شماره تلفن او را برای من پیدا كنید.

-4كاربر: اینترنت من كار نمی كند؟
مشاور: مودم را وصل كرده اید ، همه سیم های كامپیوتر را چك كرده اید؟
كاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز كامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده ام!
-5
كاربر: پسر 14 ساله من برای كامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟
كاربر: نه آن را به من نمی گوید چون با من لج كرده
-6
مشاور: لطفا روی مای كامپیوتر (كامپیوتر من) كلیك كنید.
كاربر: من فقط كامپیوتر خودم را دارم كامپیوتر شما پیش من نیست.
-7
مشاور: مشكل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است كه روی دستگاهتان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
كاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل موانیتور وقتی لباس عوض میكنم من راببیند؟
-8
كابر: نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مشاور: دکمه رو فشار بدین
كاربر : فشار دادم ولی در نمی اید
مشاور: دكمه به راحتی تو می رود؟
كابر: بله ؛ اما نه ، ببخشید من هنوز دیسكت را تو درایو نگذاشته ام ، هنوز روی میزمه.
-9
كاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
كاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا كند؟ یعنی وایرلس است؟


در یك مورد دیگر نیز مركز مشاوره مایكروسافت در انگلیس لیستی از سوال های ابلهانه مشتریانش را اینگونه منتشر كرده است.

مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید...
*
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
*
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام...من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
*
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...
*
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
*
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
*
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
*
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم.
میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟
*
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم ؟

نوشته شده توسط در یکشنبه 1385/11/22 |

متولدين فروردين ماه : دختر يا پسر فرقي نمي كند ، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال به دنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال ( اسفند ) برگزار مي شود ، روز امتحان دير از خواب بيدار مي شويد ، بعد در ترافيك گير مي كنيد و احتمالاً از كوچه كه رد مي شويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد ( به عبارتي بدرقه ) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد ، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان مي شويد بنابراين توصيه مي شود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالا تر دانشگاهي خودداري كنيد !

متولدين ارديبهشت ماه : اول ، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك مي گوييم . تو اگر دختر باشي ، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن ( البته گوسفندان اسم هاي ديگري هم دارند ) ، متولدين اين ماه خيلي بيجنبه اند ، آخر لزومي ندارد ، به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شده اي ، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقه اي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد .

متولدين خرداد ماه : همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست ، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني مي باشيد ( همان خرخوان خودمان ) دختر هاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا مي شود ( آن هم كچل پلاك ليزري نمره قبرس ) ، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسر هاي خردادي بدهند ( كه براي پنجمين بار امتحان مي دهند ) .

متولدين تير ماه : يك خبر خوش به شما خواهد رسيد . لطفاً جنبه داشته باشيد ، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده ، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان مي باشد يا تصويب طرح افزايش وام هاي دانشجويي . فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد . هر وقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت ، آن وقت در امتحان شركت كنيد . مطمئن باشيد قبول مي شويد .

متولدين مرداد ماه : داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نمي باشد . لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر ، بخش طالع بيني و فالگيري ، تماس بگيريد .

متولدين شهريور : اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالا تر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي ، وجود ندارد . ناصحم گفت : « كه جز تيپ چه هنر داشت هنر ؟ » گفتم : اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد مي خورد ؟! مهم تيپه ، كه آخرشي .

متولدين مهر ماه : متولدين مهر ماه ، يا پسرند يا دختر ( البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل مي شود ، كه مد نظر ما نيستند ) ، دختر ها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاه هاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسر ها اگر پشتكار داشته باشند ، به شاطر خوبي تبديل مي شوند . بنابراين خانم ها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد .

متولدين آبان ماه : تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه شانزده سال و يا اصغر يازده سال ، پس توصيه مي شود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد ، برويد سراغ اين جور امتحان ها ، فعلاً شيرتان را بخوريد .

متولدين آذرماه : ای جونممم ..... عجب اختربختي داريد آذري ها ! پسر هاي متولد آذر ، روز امتحان عاشق مي شوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي شباهت به قلب ( نيزه اش فراموش نشود ) نخواهد بود البته نیاز به درس خوندن ندارن چون آذری ها خیلی با هوشن و اما خانم ها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل ، تحت نظر دانشگاه پيام نور ( البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار ) قبول خواهيد شد . لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند . ( مواظب خودت باش نابغه ! )

متولدين دي ماه : دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است . شما يا شش سال پشت كنكور مي مانيد يا هشت سال . اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دو سال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول مي شويد ، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي ( منظور همان قلبي است ) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد . با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد ، ما همين جوري شما را دكتر قبول داريم !!

متولدين بهمن ماه : متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند ، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده ، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند ( كمتر از حد اعتياد ) و مجدداً بخوابند . اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس ، به سئوالات پاسخ دهيد . قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين مي كنيم .

متولدين اسفند : عزيز دلم ، اسفند ، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است ، ـ آخه، عزيز من ، ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار مي شود . پسر هاي متولد اسفند ، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكده ي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي مي شوند و دختر خانم ها اگر كمتر سريال هاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند ، قبولي ارشد جلوي پاي آن هاست ، اگر نمي بينند به چشم پزشك مراجعه كننند .

منبع: كاراكتر

نوشته شده توسط در چهارشنبه 1385/10/13 |
شباهت بین دخترها و پسرها

۱-هر دو تاشون فکر مي کنن جامعه درکشون نمي کنه.

2-به دو تاشون اگر رو بدي سوارت ميشن

3-هر دوشون مي تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.

4-هردوتاشون با والدينشون دعوا و درگيري دارند.

5- مهمترين ويژگي هر دوتاشون تغیير شخصيتشونه.

6-دو تا شون در ظاهر دشمن خوني جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف ميره.

7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هيچ وقت حرف راست نمي زنند!

8-دو تا شون تا سن 20 سالگي 3 بار عاشق ميشن و در عشق شکست مي خورند! از 20 به بعد هم تو رويا سير ميکنن و تو 40 سالگی که از رويا بيرون مي آيند مي بينن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختي و بي پولي و ... هستش واسه همين اين دفعه ميرن تو کما و سکته ميزنند!!!

نوشته شده توسط در چهارشنبه 1385/09/29 |

 یکی از نمایشگاه های کامپیوتری که اخیراً برگزار شده بود بیل گیتس موسس مایکروسافت و ثروتمند ترین مرد جهان ، صنعت کامپیوتر را با صنعت اتومبیل مقایسه و ادعا کرد :
اگر تکنولوژی جنرال موتورز با سرعتی مانند سرعت پیشرفت تکنولوژی کامپیوتر پیشرفت کرده بود امروزه همه ما، ماشین هایی سوار می شدیم که قیمتشان 25 دلار و مصرف بنزین آن 4 لیتر در هر 1000 مایل بود .
جنرال موتورز هم در جواب بیل گیتس اعلام کرد :
اگر جنرال موتورز هم مانند مایکروسافت پیشرفت کرده بود این روزها، ما ماشین هایی با این مشخصات سوار می شدیم :
1 ـ کیسه هوا قبل از باز شدن در هنگام تصادف از شما می پرسید : Are You Sure ?!
2 ـ بدون هیچ دلیلی ماشین شما در روز دو بار تصادف میکرد!
3 ـ هر دفعه که خط های وسط خیابان را از نو نقاشی می کردند شما باید یک ماشین جدید می خریدید !
4 ـ گاه و بیگاه ماشین شما در خیابان ها از حرکت باز می ایستاد و شما چاره ای جز استارت مجدد ( Restart ) نداشتید !
5 ـ گاهی اوقات در اثر کارهایی مانند گردش به چپ ماشین شما خاموش ( Shut Down ) می شد و استارت آن نیز از کار می افتاد در اینگونه موارد چاره ای جز نصب مجدد ( Reinstall ) موتور نداشتید!
6 ـ فقط یک نفر از یک ماشین می توانست استفاده کند مگر اینکه با خرید ماشین مدل 2000 یا XP برای آن صندلی های بیشتری خریداری می کردید !
7 ـ ماشین های مکینتاش با موتور Sun پنج بار سریع تر و راحت تر از ماشین های مایکروسافت بودند اما تنها در 5 درصد جاده ها می شد این ماشین ها را یافت !
8 ـ چراغ های اخطار وضعیت بنزین، روغن و آب با یک چراغ General Fault تعویض می شدند !
9 ـ صندلی های جدید همه را مجبور می کردند تا بدن خود را، متناسب و اندازه آنها بکنند!
10 ـ جنرال موتورز خریداران ماشین هایش را مجبور به خرید نقشه های راه هایی میکرد که ممکن بود اصلا ً به درد رانندگان نخورد . هر گونه تلاش برای پاک کردن این Option منجر به کاهش کیفیت عملکرد تا پنجاه درصد و شاید بیشتر می شد !
11 ـ هر بار که جنرال موتورز مدل جدیدی را به بازار عرضه می کرد خریداران ماشین باید رانندگی را از اول یاد می گرفتند چون هیچ یک از عملکرد ها و کنترل های ماشین مانند مدل قبلی نبود !
12 ـ برای خاموش کردن ماشین باید دکمه استارت را می زدند!

نوشته شده توسط در جمعه 1385/09/17 |
  • ـ قیافه ی كسی كه شنا بلد نیست و یه نفر از عقب هلش می ده توی استخر .
  • ــ قیافه ی دانشجویی كه تقلب در جیب دارد و مراقب هم بالای سرش ایستاده .
  • ــ قیافه ی یك آدم پیزوری كه گوشه ی خیابان جلوی دوربین یك عكاس دوره گرد قیافه گرفته !
  • ــ قیافه ی كسی كه به بهانه یه کار مهم از رفیقش خداحافظی می كنه و می ره سینما ، ولی وقتی دم گیشه می رسه  رفیقش را می بینه كه مثل شاخ شمشاد ایستاده و او را تماشا می كنه .
  • ــ قیافه ی آدم متكبری كه در یك مهمانی مجلل دستش به لیوان نوشابه می خورد و همه ی نوشابه ها می ریزد .
  • ــ قیافه ی یه پسر خوشتیپ كه جلوی یك مدرسه ی دوخترونه می خوره زمین .
  • ــ قیافه ی كسی كه بعد از پیاده شدن از تاكسی یادش میاد كیف پولشو جا گذاشته .
  • ــ قیافه ی شاگردی كه برای گرفتن نمره ی 20 تاریخ را عالی یاد گرفته ، اما وقتی سر جلسه ی امتحان می نشینهمی بینه هندسه داره  نه تاریخ !
  • ــ قیافه ی كسی كه در خارج از كشور بعد از خوردن یك غذایی كه نمی دونسته اسمش چیه ، می فهمه از گوشت قورباغه درست شده .
  • ــ قیافه ی خواب آلودی کارمندی كه بعد از دیر رسیدن به اداره می فهمه پیژامشو عوض نكرده .
  • ــ و اما قیافه‌ی وبلاگ نویسی كه بعد از نوشتن مطالبش می فهمه هیچ كس اون ها رو نمی خونه
نوشته شده توسط در جمعه 1385/09/10 |

من نمی دونم چرا چند وقته منو جَوِّ  ای سی ام گرفته ؟؟؟!!!

گويند روزي امير کبير در حال چک کردن ايميل دربار بود ( گويا منتظر جواب مسابقات acm بود ) که در همين هنگام ايميلي ناشناس در ميل باکس وي ظاهر گشت که خبر از برنده شدن شاهنشاه ايران ناصرالدين شاه در lottery گينه بي صاحاب مي داد و مقدار اين جايزه بسي دندان گير بودندی ( ۱۰ میلیون دلار ! ، امير کبير با خود گفت با اين پول مي توانم مرکز کامپيوتر فکستني دانشکده نيکبخت را توسعه همي دهم و ... ) پس بر روي لينک توضيحات نيز کليکي همي کرد و فرم مشخصات را با اسم شاهنشاه ايران پر کرد ، همچنين شرکت اجنبي از اميرکبير درخواست 500$ (500  دلار اون موقع ! ) براي انجام امور اداري بخت آزمايي کرده بود که امير بدون لختي تامل وجه را به حساب واريز نمود و منتظر پول باد آورده شد
...
روز ها يکي پس از ديگري مي گذشت و پايان ماه فرا رسيد و موقع بازرسي حساب دخل و خرج مملکت توسط شخص شاه ، پس او و امير کبير کنار رايانه نشستندندي و امير رايانه را روشن کرد ، سرعت رايانه بشدت کم شده بود و اين شاه را به شدت عصباني و امير کبير را وحشتزده مي کرد ، امير به سختي توانست به اينترنت وصل شود و در اين هنگام  پنجره pop up بود که يکي بعد ديگري باز مي شد ! شاه يقين حاصل کرده بود که رايانه ويروسي گشته است پس جز چهره اي در هم کشيده به امير کبير هيچ نگفت و شروع به چک کردن حساب کشور کرد که به ناگاه متوجه 500 دلار کسري شد ، بله هيچي پولي از بابت لاتري به حساب شاهنشاه واريز نشده بود ، شاه ديگر طاقت نياورد و موس را به گوشه اي پرت کرد و به اميرکبير گفت : " من به حمام فين  مي روم ، 10min ديگر بيا و کيسه بکش ! "
و اين آخرين باري بود که امير کبير صفحه مونیتور رو می دید ! و از آن زمان بود که کسی به مرکز کامپیوتر علوم کامپیوتر کمکی نکرد !
( در ضمن این ایمیل های لاتری صاحاب مرده منو خفه کردن ، یکی کمکم کنه ! )
با تشکر از کله کدو

نوشته شده توسط در شنبه 1385/09/04 |

ازدواج به سبک اینترنتی !

Marry internet style !!!

ازدواج به سبک اینترنتی !

عروس خانم دوشیزه shirin_sooskesiah آیا وکیلم شما را به مهر :

گوگل عدد سکه بهار آزادی  /    یک وب کم  / سند یک سایت اینترنت اختصاصی  دات کام / یک مودم DSL  / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح !  / LCD  و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ...   / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... 

 به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟

جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه !!!

حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟   

جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه !!

حاج آقا : !!!BUZZ برای بار سوم، خفم کردی آیا وکیلم ؟

عروس : با اجازه بزرگتر های Room بله !


گوگل عددی است که تشکیل یافته از 1 و هزار  صفر جلوی آن   : ........... 100000000

نوشته شده توسط در جمعه 1385/09/03 |

شنبه : همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم . هر کجا می رفتم اونو می دیدم . یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد و گفت : ببخشید .
من که می دونم منظورش چی بود . تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو می خوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد . آره دقیقا می دونم منظورش چیه . اون می خواد زن من بشه .
بچه ها می گفتن اسمش مریمه . از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم .
یکشنبه : امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم . موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن . تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین . من که می دونم منظورش چی بود . اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه .
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش می‌خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش . راستیتش منم از اون بدم نمیاد . از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم .
دوشنبه : امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم . بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسی ‌هام جزوه منو ازم خواست . من که می ‌دونم منظورش چی بود . حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه . راستیتش منم ازش بدم نمی آد . از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم .
سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود . نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا . فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست ؟ من که می‌دونستم منظورش چی بود . ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه !!!
وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت : ای بابا ! بدبخت منظوری نداشته . ولی من می‌دونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش می‌شه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم .
چهارشنبه : امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند . یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشسد آقا ! دانشکده فنی  کجاست ؟ من که می‌دونستم منظورش چیه . اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوه ای هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده . حیف اسمش رو نفهمیدم . راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم . طفلکی گناه داره از عشق من پیر میشه !!
پنج شنبه : یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به گل یخ دعوت کرد . من که می‌دونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه . می‌خواد که من بی‌خیال مینا بشم . راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم .
جمعه : امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم . اجب شکوه و عظمتی بود ، داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که ... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم . وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه ؟
من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم .
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد .
شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که مادرم گفت : نمی خواد بری دانشگاه . امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر . راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم .
وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم . به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید . من که می‌دونستم منظورش چی بود !!!

نوشته شده توسط در سه شنبه 1385/08/30 |
1- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید

۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق

۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید

۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید

۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید

۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید

۷- توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید

۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود

۹- اشتباهات لغوی دخترا رو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید

۱۰- تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید

۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون
 
۱۲- روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید
 
۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید

۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید

۱۵- چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید

۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده

۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه

۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده

۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه

۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتید تعریف کنید

۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید Very Happy

۲۲- توی خیابون به یه قسمت از لباس یه دختر خیره بشید و بزنید زیر خنده (نمی دونید دختره چه حالی می شه) Very Happy
نوشته شده توسط در دوشنبه 1385/08/22 |

توي آمريكا ، با هم مسابقه ميدن !
توي فرانسه ، همه همزمان شروع به حرف زدن مي كنن !
توي ايتاليا ، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي كنن !
توي آلمان ، درباره ي سياست هاي دولت حرف مي زنن !
توي پاكستان ، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن !
توي عراق ، براي حمله به سرباز هاي آمريكايي نقشه مي كشن !
توي افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار مي كنن و اگه پول داشته باشن مي خوابن !
توي آذربايجان ، يه بطري آب پرتقال مي خرن و با هم مي خورن !
توي مصر ، ميرن يه جا ميشينن قليون مي كشن !
توي امارات متحده ي عربي ، ۴ نفرشون دست مي زنن و يه نفرشون مي رقصه !
توي روسيه ، از همديگه رشوه مي گيرن !
توي ژاپن ، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن ! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن !
توي هند ، يا با همديگه مي رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي كنن !
توي كوبا ، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي كنن !
توي سوريه ، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن !
توي كره جنوبي ، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي كنن !
توي مكزيك ، دو نفرشون دوئل مي كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي زنن !
توي ايران ، يا پشت سر بقيه غيبت مي كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه ي سخنراني ترتيب ميدن يا به يه جلسه ي سخنراني حمله مي كنن يا از حرف زدن و سوتي هاي همديگه ايراد مي گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي كنن يا الكي مي خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي كنن يا بدون هيچ صحبتي مي ايستن و چشم و سرشون رو مي چرخونن و مردم رو مي چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي سازن يا يه وبلاگ دسته جمعي مي سازن يا گروه اينترنتي راه ميندازن يا ...........

نوشته شده توسط در چهارشنبه 1385/06/22 |

 تو اين زمونه سيستم گرونه

 همه مي‌ خوان كانكت بشن اما چگونه ؟

 رفته محبت ، هك شده عادت ، كجا gf كجا bf كجا يه همدم ؟

 گلي تو دنيا login نميشه

 دنيا رو سرچش بكني پيدا نميشه

 حالا BUSS BUSS BUSS BUSS BUSS

 تو که توی ليست منی چرا منو ignor مي کنی ؟؟؟ ( قابل توجه باد ) 
نوشته شده توسط در شنبه 1385/06/04 |

1 - دانشگاه : در سال هاي قديم به محل توليد علم گفته مي شد . محل گذراندن اوقات فراغت به شيوه اي با كلاس ، نوع آزادش در همه جا قدرت رويش دارد ( از جمله سر قله قاف )


2 - استاد :دكتر ، مهندس ، با كلاس ، با سواد ، زحمت كش ، خوب ، شفت آلو ، باقلوا و ... ( ترم جدید نزديك شده و من هم بايد به فكر نمره باشم ! از الآن دارم تمرین می کنم )


3 - جزوه :مطالبي كه هر پانزده سال يكبار " up to date " مي شوند ، ديكته اي كه هر جلسه يك ساعت بايد دانشجو بنويسد . قانون هاي بدون استفاده در كشور و آينده دانشجو .


4 - امتحان ميان ترم :ضد حال وسط ترم ، تقلب كردن در آن از تقلب در پايان ترم آسان تر است ، برخلاف اسمش دقيقاً در وسط ترم انجام نمي گيرد ، امتحاني كه آخر ترم قدر نمره از دست رفته اش را مي فهميد .


5 - امتحان پايان ترم : عذاب آخر سال ، ياد آور ضرب المثل " جان كندني را بايد كند " و داستان مورچه اي كه در طول سال براي زمستان دانه جمع مي كرد و ملخ او را مسخره مي كرد !


6 - شب امتحان : سخت ترين و كوتاه ترين شب سال ، شبي كه در آن فرد تصميم مي گيرد از ترم آينده در طول ترم درس بخواند ، اما فردايش فراموش مي كند .


7 - تقلب :نوعي نوش دارو ، شمشير دو لبه ، در صورت نداشتن عرضه توصيه نمي شود ، در زمان هاي قديم عموماً روي كف دست يا يك كاغذ كوچك نوشته مي شد . اما امروزه با پيشرفت تكنولوژي به روش هاي ديگر انجام مي شود ( كه چون بد آموزي دارد نمی نویسم ! )


8 - دانشجو : متأسفانه از اونایی که پرسیدیم گفتند که معني اين يكي رو بعد از 4 سال حضور مستمر در دانشگاه هنوز نفهميدند ! ( و من هم امیدی ندارم )

نوشته شده توسط در شنبه 1385/06/04 |

از بدو تولد موفق بودم ، وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد . از همون اول كم نياوردم ، با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب « هاي » ، « هوي » است . هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد ، پي‌در پي شير مي خوردم و به درد دلم توجه نمي كردم ! اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سال هاي خودم بلند تر بودم و همه ازم حساب مي‌ بردند . هيچ وقت درس نخوندم ، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي ‌خورد . هر صفحه ‌اي از كتاب را كه باز مي کردم ، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي‌ پرسيد . اين بود كه سال سوم ، چهارم دبيرستان كه بودم ، معلمم كه من را نابغه مي ‌دانست منو فرستاد المپياد رياضي ! تو المپياد مدال طلا بردم ! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه ‌ها بي اسم بود ، منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم ! بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم ، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت : نيازي به صاف كردنش نيست ، زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين بر مي ‌داشتم ، يهو جلوم سبز مي شد و از اين كه گمشده ‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر مي كرد . بعدا توي دانشگاه پيچيد : دختر رئيس دانشگاه ، عاشق ناجي ‌اش شده ، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه ! يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه ‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون ، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره ! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام ! كسي سوالي نداره ؟

نوشته شده توسط در سه شنبه 1385/05/24 |

 ایران    

سلام عزیزان ، عزیزان سلام .

می خوام توضیح بدم که چطور می تونیم از یک ISP کارت اینترنت مجانی بدزدیم !

خدمت شما عرض کنم که یک روش وجود داره که تایپ کردنش خیلی طولانی میشه !

ولی یه روش الان یادتون میدم هر چقدر خواستید بتونید کارت بدزدید !

روی کارتی رو که خریدید رو قشنگ نگاه کنید !

باید یه جاش زده باشه پشتیبانی !

حالا شما تلفن رو بردارید زنگ بزنید اونجا !

بگید آقا سلام . من امروز یه کارت خریدم ولی متاسفانه وارد نت نمیشه { افسوس } !

یارو میگه خوب پسرم یوزر و پسورد رو بگو { تو هم میگی } و طرف بعد از یک ربع میگه :

آقا پسر خر خودتی (!) این یوزر اصلا وجود نداره !

شما هم صبر می کنید تا شیفت عوض بشه و نفر بعدی بیاد !

حالا صدای خودتون رو دخترونه کنید و هر چی به اون گفتید به این هم بگید !

طرف : { عزیزم یک دقیقه منتظر باش تا من میام } بعد بدون اینکه یوزر و پسورد بپرسه میگه :

عزیزم شما کارتت چند ساعته بوده ! { میگی شونصد ساعته } طرف هم یه شونصد ساعته پیدا میکنه و یوزر و پسورد رو برات می خونه ! { تو هم به ریش باباش می خندی }  

در ضمن اگر نمی تونید صدای جنس مونث رو در بیارید میتونید از نرم افزار Changer استفاده کنید !

راستی هر کی تونست از این روش کارت بگیره حتما اسم شهرشو بگه تا یه کم به یارو بخندیم ! { خیلی وقته نخندیدم }  

نوشته شده توسط در یکشنبه 1385/05/15 |

مطلب رو در ادامه ی مطلب دنبال کنید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در پنجشنبه 1385/05/12 |

سلام . خوبي رفيق ؟
  
دانشگاه آزاد
  
رفتن به دانشگاه آزاد فرصت هاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من قرار داد که ذکر چند تايي از اون ها خالي از لطف نيست . اگر به دانشگاه آزاد بريد ...


با فنون و رموز دوي صحرا نوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا مي شويد .


مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضا هاي اندک افزايش مي يابد .


لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه خواهيد کرد .


و در صورت مونث بودن مي تونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از  طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود در فضاي دانشگاه دفاع خواهند کرد :

ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضا هاي عمومي

ـ نمونه يک جانور کاملا موذي

ـ نشاندن پسر ها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو توسط ايشان

ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است به تحريک برادران دانشجو منجر شود


شاهکار هاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش داده خواهد شد :

اين جلسه : هفت خوان رستم


خوب اگر هم خداي نکرده در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نما ها فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي مي کنن ديگه ...


نویسنده : مهناز یزدانی

نوشته شده توسط در شنبه 1385/04/31 |

پسری هستم عشق کامپیوتر . مدتی پیش با یک نوت ‌بوک ازدواج کردم که متاسفانه حاصل این ازدواج تلخ که به متارکه انجامید یک عدد ماشین‌حساب عقب ‌مانده است . هم اکنون قصد امتحان کردن کامپیوتر ‌های شخصی را دارم . از کلیه  Pc‌های عزیز که دارای 80 گیگ هارد ، مانیتور LCD ، گرافیک 128، کارت صدای آمبورد و رم 512 می ‌باشند دعوت به ازدواج می‌گردد . بدون وام بانکی و بهره ! بی پلیس ، بی کلک !

نوشته شده توسط در جمعه 1385/04/23 |

یک هفته پس از خلقت آدم :

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نریخت . 

پانصد سال پس از خلقت آدم :

 

با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف . بلند داد مي زني : هاكومبازانومبا ( يعني من موقع زنمه )

بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره . با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن : از خودت غار داري ؟ دايناسور آخرين مدل داري ؟ بلدي كروكديل شكار كني ؟ خدمت مقدس جنگ عليه قبيله آدم خوار ها رو انجام دادي ؟ بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت .


دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:

 

انسان تازه كشاورزي را آموخته . وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني . براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري . اونجا از تو مي پرسند : جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري ؟چند متر زمين داري ؟ چند تا خوشه گندم برداشت مي كني ؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي ؟ بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد .


ده سال قبل :

 

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند . در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد . در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست .


هم اكنون :

 

به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد . البته از " ام اس ان " يا " آي سي كيو " هم مي توانيد استفاده كنيد ولي آن ها آيكن هاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته ، هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكن هاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد .

نوشته شده توسط مدیریت در پنجشنبه 1385/04/08 |

واقعا كه عجب روزگاریه !!!!!

خوابم سنگين ميشه ‌تختو ميشكنم . بعد كه از خواب ميپرم دستم ميشكنه . فرداش از مرحله پرت ميشم ، پام هم ميشكنه . ميزنم به سرم ، سرم هم ميشكنه .

خودم رو ميزنم به اون راه ، گم ميشم . كلي اعصابم خرد ميشه ، نوار خالي گوش ميدم . يهو مي خورم زمين تا خونه سينه خيز ميرم .

يه روز مي خورم به شيشه ميگم عجب هواي سفتي . روز بعد مي خورم به ديوار كمونه مي كنم . فرداش باز مي خورم به ديوار ميگم ببخشيد . پس فرداش باز مي خورم به ديوار واي ميستم افسر بياد .

دوپينگ مي كنم برا اينكه كسي نفهمه آخر ميشم . ميرم تظاهرات ميبينم شلوغه بر مي گردم . ميرم لايه اوزون رو مي دوزم مي مونم اون ورش . ميرم پشت بوم مي خوابم ، سردم ميشه ، در پشت بوم رو مي بندم . سوار اتوبوس ميشم ، از یه دختره خوشم مياد ، پياده ميشم شماره اتوبوس رو ور مي دارم .

دوستم رو می کشم ، میرم مرحله بعد . دوستم مي ميره ، تو هفتش مي بينم خيلی جمعيت مياد ، چهلمش بليط مي فروشم . بعدش تا صبح با دوستم سر اینکه کی وسط بخوابه دعوا می کنم .

با كليد گوشم رو پاك مي كنم ، گردنم قفل ميشه . بعد از اون دماغم را مي كشم بالا ، چشام سبز ميشه . تو جوي آب تف مي كنم ، ميدوم دنبالش تا جای پام رو روش بزارم .

عينک دودی مي زنم و ميرم خيابون بچه همسایه رو مي بينم ، در جا مي زنم بيخ گوش بچه و ميگم کره خر اين موقع شب تو خيابون چيکار مي کنی ؟ بچه همسایه میگه : هوی عینکت رو بردار الان ظهره . عینکم رو بر می دارم یکی دیگه می خوابونم تو گوش بچه . بعد میگم کره خر از دیشب تا حالا اینجا چی کار می کردی ؟

ميرم دكتر مي گم آقاي دكتر هيچ كس چرا منو تحويل نمي گيره ؟ دكتره مي گه : نفر بعد !

بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميام بيرون خفه ميشم .

زندگي سختي داشتما ، نه !؟ ( البته نه به سختی زندگی شما !!! )

نوشته شده توسط در دوشنبه 1385/04/05 |

? جرم يا بيماري

ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد طبق قانون از اين به بعد اعتياد به اينترنت جرم محسوب مي‌شود . اين در حالي است كه سازمان بهزيستي ، معتادان به اينترنت را بيمار خوانده بود . هنوز بين تعريف بيمار و مجرم معتادان اينترنتي مثل مواد مخدر هيچ توافقي وجود ندارد .

يك منبع آگاه گفت : مساله مبارزه با اين پديده هم مثل مبارزه با مواد مخدر خواهد شد . كلي هزينه مي ‌كنند ، كلي كشته مي ‌دهند ، كلي دستگير ، زنداني و اعدام مي ‌شوند بعد از چند سال هم مي گويند مبارزه كرديم و اين ‌قدر هم كشته داديم و بعد آمار جمعيت چند ميليون نفر معتاد را اعلام مي ‌كنند .


? برخورد

سردار پي ‌سي‌ فرمانده ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد با فروشندگان كارت ‌هاي مخدر اينترنت به شدت برخورد خواهد شد . وي گفت : ما علاوه بر دستگيري چندين نفر از معتادان در چت ‌پارتي ‌ها و سردَم ‌نت‌ هايي كه قبلاً به آن كافي ‌نت مي‌ گفتند از آن ها مقادير زيادي اكانت اينترنت گرفتيم كه همگي اعتراف كردند از عوامل استكبار جهاني نظير مايكروسافت گرفته ‌اند . وي گفت ما از اينترپل خواسته ‌ايم كه سرور ها و آزمايشگاه‌ هاي توليد مخدرات اينترنتي مثل مايكروسافت و آي ‌بي ‌ام را ببندند .


? در آزمايشگاه اتفاق افتاد :

-          آقاي دكتر من كه سالمم ، چرا آزمايش منو نوشتين مثبت ؟

-          واسه اين كه معتادي .

-          معتادم ؟ كجا معتادم مرد حسابي ؟ ببندين در اين آزمايشگا‌تونو .

- معتاد نيستي ؟ بدبخت تو خونت به جاي گلبول‌ هاي قرمز و سفيد هي " صفر و يك " ورجه وورجه مي ‌كنه . چشام در اومد پشت ميكروسكوپ . مردك بدبخت معتاد اينترنتي !


? لابراتوار هاي توليد

چند فروشنده كارت اينترنت قاچاق 5 و 10 و 20 سانتي در تهران دستگير شدند . اين قاچاقچيان اعتراف كردند كه تاكنون ده ‌ها جوان را با اين كارت ‌ها معتاد كرده ‌اند . مدتي پيش به دستور قوه قضائيه طي حمله به آي ‌اس ‌پي ‌ها و آزمايشگاه‌ هاي توليد كارت اينترنت همه ‌ي آن ها بسته شدند اما هنوز اعتياد به اينترنت در ايران بيداد مي‌ كند .


? يك برنامه راديويي مشاوره خانواده:

زني گریه ‌كنان زنگ مي زند :

-          سلام خانوم مشاور ... شوهرم ... شوهرم مدتيه معتاد شده ، چيكار كنم ؟

-     خونسرد باشين خواهر من . همه چي حل ميشه . الان در كمال آرامش بفرمايين به چي معتاد شدن ؟ هرويين ؟ تریاك ؟ حشيش ؟ مرفين ؟ ماري ‌جوانا ؟ ال اس دي ؟ كوكائين ؟ اكستازي ؟

-          نه ! به اينترنت معتاد شده . ديروز تو جيبش يه كارت اينترنت پيدا كردم .

-     نه ؟؟ اي خاك به سرت .... چيز ِ ، منظورم اينه كه بميرم برات خواهر . طوري نيست . با سيم مودم ببندش به تخت بعد زنگ بزن بيان ببرنش .


? از گزارش هاي شبانه يك خبرنگار :

صحنه ‌ي دردناكي بود . ده ‌ها معتاد اينترنتي در حالي كه لپ ‌تاپ‌ شان را روي زانو گذاشته و پتويي روي سر انداخته بودند در گوشه خيابان نشسته بودند و مشغول استعمال اينترنت بودند . يك نفر كنار جوب در حال جان كندن بود چون اتصالش اشتباهي هوا داشت و ديسكانكت شده بود .


? ديژيتاليه

-          اكبري : اشغري ؟ جنش خوب تو دشت و بالت شي داري ؟

-     اصغري : هيشي بابا ديگه همه شدن معتاد اينترنتر . رفتم پيش طرف بهش ميگم يه دواي خوب بهم بده ، داره بهم كارت پنجا ساعتي اينترنتر ميده . ميگم اينو نمي ‌خوام ، اين شه كوفتيه ؟ شَر كارمون نژار نوكرتم . نداري لااقل يه چند تا LSD بده شنگول شيم . طرف خط اينترنتر ADSL بهم ميده . اي تف به اين روژگار ! معتادم معتاداي قديم . همه ديژيتالي شدن ژون اكبري .


? برخورد نزديك از نوع چيني

چين چند ميليون معتاد اينترنتي را به دريا ريخت . به گزارش نشريه شي هو اچن دولت چين تصميم گرفت ميليون‌ ها معتاد اينترنتي خود را به دريا بریزد . سخنگوي دولت چين در پي اين اقدام گفت : آخيش راحت شديم از بس فيلتر كرديم . اين طوري خيلي مقرون به صرفه ‌تره .


? Overdoes

-          ديروز يه خواستگار خوب و نجيب با تحصيلات بالا و خيلي پولدار واسه دخترم اومد ولي ردش كردم .

-          ئه ؟ چرا ؟

-     هيچي مرتيكه معتاد بود . داره ميگه : اگه منو به " ساب ‌دايركتوري " خودتون بپذيرين اميدوارم كه با اين لينك به همديگه " كانكشن " خوبي داشته باشيم ... بعد هم تازه پر رو مي ‌پرسه عمو جان اينا " اين‌ويزیبل " هستن خيلي مشتاق بوديم باهاشون يه چت بزنيم ... اصلاً حسابي اوردوز بود يارو .


? از گزارش ‌هاي يك مأمور انتظامي :

به استحضار مي رساند در ساعت 00:25 امروز فرد مشكوكي در حوزه گشت زني مشاهده و با تعقيب او به محل تجمع عده ‌اي از معتادان اينترنتي رسيده كه مشغول چت جمعي بودند كه همگي دستگير و به پاسگاه دلالت گرديدند . از نامبردگان آلات و ادوات استعمال اينترنت از قبيل لپ‌ تاپ ، پتوي مخصوص چهار خانه ، هدفون و ميكروفون و مقادير متنابهي كارت اينترنت به صورت سوخته و شيره كشف گرديد كه همگي پيوست گزارش مي ‌باشد .


? طرژ اشتعمال

-          اكبري : اشغري ؟ اين كارت چيه آوردي ؟ كوپن تریاكه ؟

-     اشغري : نمي‌دونم كارت اينترنتره ، شيه . ميگن اعتيادش بالاش . طرف مي‌ گفت آن ‌لاينت مي كنه ناجور ، هپروتش اين روژا رو بورشه .

-          اكبري : خب حالا اين شه جوریه ؟ قورت دادنيه ؟ اشتنشاقيه ؟ كشيدنيه ؟ يا باهاش تژريقش كني ؟

-          اشغري : شه مي دونم توام ... حتماً بايد بكنيش تو ( سانسور شد ) !


? خشخاش ‌نت

توليد كارت اينترنتي جايگزين كشت خشخاش در افغانستان مي ‌شود . كميته بين المللي مبارزه با مواد مخدر اعلام كرد ما به اين نتيجه رسيديم تنها چيز درآمد زايي كه مي ‌تواند جايگزين كشت خشخاش در افغانستان و پاكستان شود همين كارت اينترنت است . اكنون پس از قاچاق اسلحه ، قاچاق اينترنت دومين شغل پر در آمد مافيايي در جهان است .

نوشته شده توسط مدیریت در جمعه 1385/04/02 |

ژاپن : بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد !

 
مصر
: درس می خواند و هر از گا هی بر علیه ... ، در و پنجره دانشگاهش را می شکند !

 
هند
: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سال ها گم شده بود را پیدا می کند . سپس ماجرا های عاشقانه و اکشنی ( ACTION ) پیش می آید و سر انجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

 
عراق :
مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جا خالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند !

 
چین :
 درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد !

 
اسرائیل
: بیشتر واحد هایی که او پاس کرده ، عملی است . او دوره کامل آموزش های رزمی و کماندویی را گذرانده ! مادر زادی اقتصاد دان به دنیا می آید ! ( مرگ بر  اسرائیل )

 
گینه :
او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند !

 
کوبا
: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید با سواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا دعا کند !

 
پاکستان
: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز ، به عضویت ... یا گروه ... در بیاید !

 
اوگاندا
: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس ؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد ! 


انگلیس
: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری !! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

 
ایران :
عاشق تخم مرغ است ! سر کلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد ! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد . معمولا لیگ تمام کشور های بالا را دنبال می کند ! عاشق عبارت « خسته نباشید » است ، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید ! او سه سوته عاشق می شود ! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد ، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بار ها تکرار می شود ! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده ؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند ! او چت می کند ! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند ! نسل دانشجوی ایرانی درس خوان در خطر انقراض است !

نوشته شده توسط در سه شنبه 1385/03/30 |

سلام - همونطور كه مي دونيد ، اعلام شده که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شده . اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد :

 

1) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابان های آن نماز بخوانيد ، وسط پارک شام بخوريد ، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد ، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد ، در کوه برقصيد ، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد .

 

 2) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند ، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند ، شش نفر توی ماشين می نشينند ، ۲۵  نفر توی مينی بوس می نشينند و  ۶۰  نفر سوار اتوبوس می شوند .

 

3) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند ، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند .

 

4) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است ، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند .

 

5) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد ، جز از ضبط صوت آن .

  

6) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند ، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند .

 

7) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلم های بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد ، اما تماشای اين فيلم ها در سينما ممنوع است .

 

8) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند ، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند .

 

9) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است ، هر کسی هر کاری دلش بخواهد می کند ، اما همه چيز به کندی پيش می رود .

10) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت  ۷۰  کيلومتر حرکت می کنند ، در خيابان ها با سرعت  ۲۰  کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراه ها پارک می کنند تا راه باز شود .

 

11) در شمال شهر تهران مردم در سال  ۲۰۰۸  ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال  ۷۰  هجری قمری .                     

نوشته شده توسط در چهارشنبه 1385/03/24 |

1- ناخودآگاه پسورد تان را به دستگاه ماکرويو تان مي دهيد .
2- براي بازي تک نفره با کارت حتي سالي يکبار هم از کارت هاي واقعي استفاده نمي کنيد . 
3- براي تماس با 3 نفر يک ليست از 15 شماره تلفن داريد .
4- براي کسي که در ميز کناري شما کار مي کند ، اي ميل ارسال مي کنيد .
5- دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است که آن ها آدرس اي ميل ندارند .
6- بعد از يک روز کاري طولاني وقتي به منزل بر مي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل کارتان پاسخ مي دهيد .
7- وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد .
8- شما چهار سال روي يک ميز کار مي کنيد و در اين مدت براي سه شرکت مختلف کار کرده ايد .
10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد .
11- رئيس شما توانايي انجام کار شما را ندارد .
12- وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه زنگ مي زنيد تا ببينيد کسي خانه هست يا نه .
13- تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند که در پايين صفحه نشان داده مي شوند .
14- خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه ( کاري که 20 ،30 يا حتي 60 سال از زندگي تان ، آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت کننده است و دليلي مي شود که براي برداشتن آن به خانه برگرديد .
15- صبح که از خواب بيدار مي شويد قبل از اينکه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد .
16- براي لبخند زدن گردنتان را کج مي کنيد .
17- شما اين مطلب را در حالي که لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد .
18- حتي بد تر از آن در فکر هستيد که اين مطلب را براي چه کسي فوروارد کنيد .
19- آنقدر سرتان گرم است که متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد .
20- در واقع شما الان صفحه را بالا برديد که ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست .
و الان داريد به خودتان مي خنديد .

نوشته شده توسط مدیریت در سه شنبه 1385/03/23 |

نوشته شده توسط در یکشنبه 1385/03/21 |
فکر کنم این آقا لاک پشته هم داره به فصل امتحان ها نزدیک می شه ...

 یجه ها نظرتون رو بگید این بدبخت برا چی داره اینجوری جیغ می زنه......؟

 

نوشته شده توسط در سه شنبه 1385/03/09 |

بعضی از دوستان برای خط موبایل اسم نوشتند .  

امروز هم همش می پرسیدن که چه گوشیی بخرند که هم تو خط دهی عالی باشه و هم امکاناتش عالی باشه ، خصوصا فیلم و عکس با کیفیت بالا بگیره .  

بنده هم در صدد این برآمدم که یه گوشی خوب برای این دوستان پیدا کنم و معرفی کنم و موفق هم شدم بهترین گوشی رو پیدا کنم .

عباس جون و محمد حسن جون ، این گوشی رو بخرید ، از همه ی گوشی ها بهتره !

 همونیه که می خواستین

نوشته شده توسط در یکشنبه 1385/03/07 |

ماجراي گوجه فرنگي ها

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد . رئيس هيئت مديره مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار - ديد و گفت : « شما استخدام شدين ، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرم ‌هاي مربوطه رو واسه ‌تون بفرستم تا پر کنين و همين‌ طور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين ... »

مرد جواب داد : « اما من کامپيوتر ندارم ، ايميل هم ندارم ! »

رئيس هيئت مديره گفت : « متأسفم . اگه ايميل ندارين ، يعني شما وجود خارجي ندارين . و کسي که وجود خارجي نداره ، شغل هم نمي ‌تونه داشته باشه . »


مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد . نمي ‌دونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه . تصميم گرفت به سوپر مارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه ‌فرنگي بخره . بعد خونه به خونه گشت و گوجه ‌فرنگي ‌ها رو فروخت . در کمتر از دو ساعت ، تونست سرمايه‌ اش رو دو برابر کنه . اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت . مرد فهميد مي ‌تونه به اين طريق زندگی‌ش رو بگذرونه ، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه . در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد . به زودي يه گاري خريد ، بعد يه کاميون ، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت ( پخش محصولات ) داشت .


5 سال بعد ، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده ‌فروشان امريکاست . شروع کرد تا براي آينده‌ ي خانواده ا‌ش برنامه ‌ریزيی کنه ، و تصميم گرفت بيمه ‌ي عمر بگيره . به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد . وقتي صحبتشون به نتيجه رسيد ، نماينده ‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد . مرد جواب داد : « من ايميل ندارم . »


نماينده‌ ي بيمه با کنجکاوي پرسيد : « شما ايميل ندارين ، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين . مي ‌تونين فکر کنين به کجا ها مي ‌رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين ؟ » مرد براي مدتي فکر کرد و گفت : «
آره ! احتمالاً مي‌ شدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت . »


نتيجه‌ هاي اخلاقي :


ن1. اينترنت چاره ‌ساز زندگي نيست .

ن2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني ، ميليونر مي شي .

ن3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت مي کردي ، تو هم نزديک مي شدي به اين که آبدارچي بشي ، به جاي ميليونر ...


روز عالي داشته باشين !


م.ح.ا : در جواب اين نوشته به من ميل نزنين ، من دارم ايميلم رو مي ‌بندم تا برم گوجه ‌فرنگي بفروشم !!!!!

 

داستان به زبان انگلیسی در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در پنجشنبه 1385/03/04 |

خوب ، وقتی فقط ۱۰ تا دستگاه برای بیش از ۴۰۰ دانشجو هست ، کار دیگه ای نمی شه کرد .

شما بگید ، می شه    

 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 1385/02/07 |

 

نوشته شده توسط مدیریت در پنجشنبه 1385/01/10 |

بچه ها ، یه موقع شما امتحان نکنید .بچه ها ، یه موقع شما امتحان نکنید .

بچه ها ، یه موقع شما امتحان نکنید .بچه ها ، یه موقع شما امتحان نکنید .

نوشته شده توسط مدیریت در شنبه 1384/12/06 |
از زبان یه آقا ...
نام عنصر : زن
 
 
 

وزن اتمي : ۶/۵۳ كيلوگرم در حالت استاندارد - اما داراي انواعي از ۴۰ تا ۲۰۰ كيلوگرم .

خواص فيزيكي

۱- شكل ظاهري : سطح آن معمولا با لايه اي از مواد رنگي پوشيده شده است .( کرم )

۲- نقطه جوش و انجماد : بي دليل و ناگهاني جوش مي آورد ؛ بي دليل و ناگهاني منجمد مي شود .

۳- مزه : در صورت كاربرد نادرست - به شدت تلخ است .

۴- تغيير پذيري : بي نهايت .

۵- ضربه پذيري : صفر .

خواص شيميايي

۱- ميل تركيبي شديدي نسبت به طلا - نقره و مجموعه اي از سنگ هاي قيمتي دارد .

۲- مقادير زيادي از مواد گران بها را جذب مي كند .

۳- ممكن است بي دليل و ناگهاني منفجر شود .

۴- بيشترين ميزان اكسيد كنندگي پول را دارد .

كاربرد هاي معمول

۱- در شرايط عادي خنثي است .

۲- در برخي موارد زينت است . ( به مقدار خیلی کم )

۳- از قوي ترين مواد پاك كننده است .
 

از زبان یه خانوم ...
طرز تهيه عنصر شوهر مرغوب
 
 
براي تهيه اين عنصر ، در ابتدا ي کار بايد سيليکات جهيزيه را با نيترات ارث بابا مخلوط کرده ، پس از مدتي متصاعد مي شود ، براي مرغوبيت بيشتر اين عنصر مي توان از زبان چرب و نرم هم به عنوان کاتاليزور استفاده کرد .
اين عنصر در طبيعت  به صورت آزاد يافت مي شود که با استفاده از ابزار خاصي بايد آن را به سرعت ذخيره کرد . به خصوص که اين عنصر نسبت به عنصر مکمل خود حدود يک ميليون واحد کاهش مقدار دارد .  

خواص فيزيکي

جنس آن بسيار سخت است که البته مي توان آن را با کمي سولفور زرنگي نرم کرد . زيرا به سرعت در برابر ابراز احساسات واکنش نشان مي دهد .

قابل ذکر است نوع خوش ترکيب آن در طبيعت کمتر يافت مي شود . 

خواص شيميايي 

بعضي از اين عناصر با خورده شيشه همراه بوده و نا خالصي دارند ، براي خالص شدنشان کافي ست آن ها را در يک سيستم سر بسته به نام اتاق قرار دهيد . بدين خاطر که اين عناصر قابليت مفلوک شدن دارند  ( چکش خورانند ) از ابزاري نظير تبر استفاده کرده و آزمايش را انجام دهيد ، در اثر اين واکنش گاز فرياد و امواج غلط کردم متساعد مي شود سپس اين عنصر به صورت رسوب در گوشه ي اتاق ته  نشين مي شود که اين رسوب نسبت به عنصر اصلي از مرغوبيت بيشتري برخوردار است .

به قول بابا بزرگ چیزی که عوض داره گله نداره !

آخه شما که می دونید ما خانوما اصلا اهل خوشونت نیستیم ولی خوب دیگه شما آقایون ما رو مجبور می کنید که ...

نوشته شده توسط مدیریت در پنجشنبه 1384/11/27 |

 

با سلام خدمت دوستان عزيز

با توجه به بودن در فصل امتحانات امروز ديکشنری لغت امتحان را برايتان مي گذارم ، اميدوارم خوشتون بياد .

ديكشنري امتحان

شب امتحان :

شب ملخ . شب ظلماني يلدا . شب سوانح و سوختگي نا كجا آباد دانشجو .

شبي كه در آن نسكافه و قهوه از واليوم ده هم خواب آور تر مي شوند .

در اين شب انسان تمام مصائب تاريخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان مي كند .

يك نوع زلزله در ميان ايام سال .

شب چشم هاي پف كرده و دهان هاي كف كرده .

شب رقص و پايكوبي كلمات جزوه و كتاب بر روي سلسله اعصاب محيطي و مركزي دانشجو .

جزوه :

يك جور كاتاليزور كه در صورت همكاري ابر و باد و مه و خورشيد و اينا ، دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل مي دهد .

تمام همه ی علم بشري .

چكيده دانش تاريخ مصرف گذشته استاد .

وسيله اي كه معمولا دانشجو با آن ، سر كار گذاشته مي شود .

تنها شاهد ماجراي سوخاري شدن دانشجو در شب امتحان .

قوت قلبي كه عاقبت آفت قلب مي شود .

مراقب :

موجودي ستم كار و ريا پيشه كه متاسفانه چشم و گوش و باقي حواس را هم دارد .

سيستمي كه نقش دزدگير منازل را سر جلسه ايفا مي كند .

گالري ضد حال .

موجودي كه روي سينه اش نوشته شده : من مراقبم ، شما چطور ؟ يك نوع تله موش زنده .

روز امتحان :

روزي كه در آن خورشيد طلوع نمي كند .

زماني براي جفتك زدن اسب ها .

لحظه اي كه درآن دانشجو مي خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد .

روز شغال.

روزي كه در آن نگاه ها عميق مي شوند .

روز لبخند هاي استراتژيك .

روزي كه در آن دوست و دشمن با هم و در كنار هم به قربانگاه مي روند .

نمره :

تبلور ميزان دانش ، مهارت و دودره بازي دانشجو ، بهانه اي هميشگي براي اعتراض .

وسيله اي كه استاد با آن ، چه ها كه نمي كند !

عاملي كه براي بدست آوردن آن دانشجو علاوه بر خر زدن ، اعمال شنيع ديگري را نيز بايد انجام دهد كه قلم در وصف آن قاصر است !

سؤال :

يك نوع شعور سنج استاد و دانشجو .

كلمات نفرت انگيزي كه به نوبت و تك تك مثل نيزه در چشم دانشجو فرو مي روند و لحظه به لحظه او را به عمق ناداني اش واقف تر مي كنند .

لو رفتن آن ها به حماسه سازي دانشجويان منتهي مي شود .

انواع مختلف آن از تشريحی سيانوري تا تستي گوگوري مگوري متغير است .

استاد :

منبع علم ، ژنراتور دانش ، نيروگاه انسانيت ، تبلور دانايي ، كوه توانايي ، مايه افتخار ما ، بابا تو ديگه كي هستي ترين موجود عالم ، خود صفا ،اِندِ وفا ، دارنده انواع و اقسام شفا ، ضد جفا ، ياري گر ضعفا ، معلم الخلفا و ...... 

نوشته شده توسط در جمعه 1384/10/30 |

- ضد حال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقه ات هستی برق بره .

- ضد حال یعنی با شکم گرسنه بیای خونه غذا واست نگه نداشته باشن .

- ضد حال یعنی بعد از اینکه کلی افه زبان اومدی نمره زبانت 10 بشه .

- ضد حال یعنی تصادف با یک دختر ( اشاره به سریال او یک فرشته بود . )

- ضد حال یعنی هیستوری سیستمتو پاک نکنی ، تمام ایمیلاتو داداشه فضولت بیاد بخونه .

- ضد حال یعنی گل خوردن دقیقه 92 .

- ضد حال یعنی مریض شدن موقع سور عروسی .

- ضد حال یعنی آبریزش موقع خواستگاری .

- ضد حال یعنی انتظار پشت در دستشوئی توی روز امتحان .

- ضد حال یعنی پیرهنت از پشت از توی شلوارت بزنه بیرون .

- ضد حال یعنی زیر نویس کلفت چند لایه .

- ضد حال یعنی آرایشگر بزنه موهاتو خراب کنه .

- ضد حال یعنی با جوراب سوراخ بری توی نماز خانه .

- ضد حال یعنی پاک کردن دور دهان با دستمالی که قبلا بینی تو با هاش پاک کردی .

- ضد حال یعنی قاطی شدن چن تا نقطه با نقطه های و غیره .

- ضد حال یعنی نزارن توی اتوبوس بخونی .

- ضد حال یعنی با دماغ بری توی پیشونی دروازه بان .

- ضد حال یعنی زانوئی که آب آورده و توپ پلاستیکی .

- ضد حال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیم کارت ها بیاد جز مال تو !

- ضد حال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون ، تموم کرده باشن !

- ضد حال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه !

- ضد حال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی اشتراکت تموم بشه !

- ضد حال یعنی یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه !

- ضد حال یعنی ID caller  داشتن !

- ضد حال یعنی عشق یه طرفه !

- ضد حال یعنی صبح روزی که با دوستات می خوای بری کوه بارون بیاد !

- ضد حال یعنی سلام کنی جوابتو ندن !

- ضد حال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه !

- ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه !

- ضد حال یعنی با  gf- ات بری کافیشاپ دختر خالتو ببینی !

- ضد حال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه !

- ضد حال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی !

- ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی !

- ضد حال یعنی یکی رو دوست داشته باشی نتونی بهش بگی .

 

+++ ضد حال ها ی داخلی ( Real ) +++

 

 بلا به دور 

 

- ضد حال یعنی کنکور توی دانشگاه قم قبول شی ، بیای ببینی مختلط نیست .

 

- ضد حال یعنی انجمنی باشی . ( زبونتو گاز بگیر )

 

- ضد حال یعنی  دعوتت کنن به همایش استعداد های درخشان تا ازت دز حضور جمع تقدیر کنن ، اونوقت روز همایش کلی خوشتیپ کنی که هر کی می بینتت بگه ... ، بعد تو همایش فقط اسمتو بخونن ، تازه اسمتو ناقص هم بخونن که انگار نه انگار که تو هم هستی . ( با...با استعداد درخشان )

 

- ضد حال یعنی محمد عضو انجمن شه یه دفعه یه تیکه بگه همه کارا بریزه به هم . ( از زبان منصور نژاد )

 

- ضد حال یعنی اقتدار که اسم گوینده ی ضد حال قبلی رو می نویسه  .

 

- ضد حال یعنی کنفرانس تو یاهو بذاری ، همه دیس شن !!!

 

- ضد حال یعنی بر و بچ کلاس خراب کاری کنن ، بعد بیان یقه ما رو بچسبن که چرا ؟؟؟

 

- ضد حال یعنی هر چی تو وبلاگ بزنی ، بترسی بعدن بحران شه ، بعد عباس حالتو بگیره .

 

- ضد حال یعنی 10 نفری کار کنید اما 5 تا رو هیچ موقع نبینی .

 

- ضد حال یعنی یکی دیگه با یه آی دی ناشناس بره با یه دختر چت کنه و هر چی دلش خواست بگه ، اونوقت بیان یقه ی تو رو بگیرن .

 

- ضد حال یعنی افتادن گذر وزیر انتقاد به قسمت نظرات وبلاگ شما . ( خدا رحم کنه )

 

- ضد حال یعنی دبیرتون عباس باشه همش سرتون غر بزنه .

 

- ضد حال یعنی تو دانشگاه قم عاشق شی . ( ای بسوزه دل عاشقی که تا حالا چند تا تلفات دادیم )

 

- ضد حال یعنی وبلاگ تون پر ببینده ترین وبلاگ تو دانشگاه باشه اما بهش بودجه برای سایت ندن .

 

- ضد حال یعنی بهت بگن همایش ها دیگه مختلط نیست .

 

- ضد حال یعنی رئیس ... حالش خوب شه بیاد دانشگاه .

 

- ضد حال یعنی قبض تلفن بیاد ....... تومن !

 

- ضد حال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن !

 

- ضد حال یعنی صبح ساعت ۸ بری سر کلاس استاد نیاد .

 

- ضد حال یعنی توی کلاس مزه بپرونی ولی هیچ کی نخنده .

 

- ضد حال یعنی با 9.75 بیافتی . ( بد تر از اون نصف کلاس بیافتن اونم ترم 1 . )

 

- ضد حال برای یه مدیر گروه یعنی از 15 نفر توی یه درس فقط 5 نفر قبول بشن ، اونوقت بمونی توی برنامه ریزی درس های ترم بعد .

 

- ضد حال یعنی در یه روز 25 تا " آگهی انتشار شدنه نشریه ... 1 " به در و دیوار دانشگاه بزنی ، روز بعد بیای ببینی همش کنده شده .

 

- ضد حال یعنی بیای داخل وبلاگ و ببینی هیچ کی نیومده .

 

- ضد حال یعنی یکی دیگه با اسم و ایمیل شما به جای شما نظر بده . اونوقت جنگ جهانی چهارم آغاز بشه .

 

- ضد حال یعنی یکی توی یه مسابقه مقام بیاره ، کلی براش فامیلای اجق وجق پیدا شه که اصلا ندونه کیا هستن .

 

- ضد حال یعنی جزوه گرفتن از پسر ها .

 

- ضد حال یعنی لیز خوردن جلوی دختر ها .

 

- ضد حال یعنی یکی ADDet کنه ولی پیغامش نیاد . ( واقعا خیلی برای آدم غیر قابل تحمله )

 

- ضد حال یعنی یکی رو Add کنی ، Denay شی . ( این یکی بیشتر غیر قابل تحمله )

 

- ضد حال یعنی به یکی بگی سلام . اونوقت اون بپرسه شما ؟ و وقتی اسمتونو گفتید بگه Bye

 

- ضد حال یعنی توی همایش ندونی چطوری برنامه ی power pointo اجرا کنی . و وسط همایش یکی بیاد برق کامپوترو یه دفعه قطع کنه . ( چه بحرانی شد )

 

- ضد حال یعنی توی همایش مجری یادش بره لوح تقدیر استاد بده .

 

- ضد حال یعنی توی همایش جایزه یکی رو اشتباهی بدن .

 

- ضد حال یعنی توی همایش ، کسی که قراره مقاله بخونه ، یه دفعه قهر کنه و بزاره بره . ( حالا بیا درستش کن )

 

- ضد حال یعنی ( صبر کنید این یکیو می خوام با حال بگم ) . با حال یعنی توی همایش ۱۰ تا کیک بخوری . ( نمی دونید چه حالی داد )

 

- ضد حال یعنی وقت نشست صمیمانه با مسئولین ، امتحان داشته باشی . ( حالا چه خبرا ؟ )

 

- ضد حال برای یه استاد یعنی آخر ترم نصف مو هات از دست دانشجو ها ریخته باشه .

 

- ضد حال یعنی یکشنبه بری دانشگاه ، کباب روز دوشنبه رو رزرو کنی ، فرداش ببینی غذا رو عوض کردن .

 

- ضد حال یعنی تمام فایل هایی که تو دانشگاه دانلود کردی ، پاک کنند . ( تفلک حجت )

 

- ضد حال یعنی وقتی داری توی بولوار به سمت خروجی دانشگاه می ری یه پسر دیوونه ای پشت سرت بوق خفن بزنه و تکاف بکشه ، همونجا جفت کنی .

 

- ضد حال برای راننده های سرویس دانشگاه یعنی برای یه دختر ماشینو نگه داره اونوقت دختره سوار نشه . ( البته این برای پسرا خیلی بیشتر ضد حاله .... نـــــــــــــــــــــــــــــه غلام )

 

- ضد حال برای راننده های سرویس دانشگاه یعنی ساندویچ های وسط راه . ( چقدر برای من از دست این مسئولین دانشگاه بابت این سرعت گیرا گله کردن ... )

 

- ضد حال یعنی 4 بار توی فوتبال با توپ محکم بزن به سر و صورتت . ( آخه نمی دونید چه دردی داره ، مهدی به حسابت می ذارم )

 

- ضد حال یعنی من این همه وقت بزارم این چرندیات محمد حسنی اقتدارو بخونم . ( حیفه وقت با ارزش نیست )

 

- ضد حال یعنی ( خسته شدم ، بقیشو خودتون بگید ) .

 

- ضد حال یعنی ۱۰۰ تا از این ضد حال ها بنویسی بعد منصور نژاد بهت گیر بده و نصفشو نذاره آپلود کنی و بگه الکی دعوا می شه !!!

نوشته شده توسط مدیریت در دوشنبه 1384/10/19 |

نوشته شده توسط در چهارشنبه 1384/10/07 |

فرستنده : محمد حسنی اقتدار

نوشته شده توسط مدیریت در چهارشنبه 1384/09/30 |

نوشته شده توسط مدیریت در دوشنبه 1384/09/28 |