نواندیش/ م. آقازاده* : هنر دیپلماسی بدون داشتن پشتوانه های قدرت ملی نمی تواند کاری از پیش ببرد و نقطه اوج هنر دیپلماسی در این است که از داشته های قدرت ملی به بهترین وجه بهره جوید و ضمن بالا بردن میزان استفاده بهینه از فرصت های موجود؛دامنه آسیب پذیری و تهدید منافع ملی را به کمترین میزان خود برساند.به عبارت بهتر برای ارزیابی کارکرد هر سیستمی باید معادله عقلی و منطقی سود و زیان را درباره آن جاری ساخت و سپس درباره آن قضاوت کرد.
برای ارزیابی و مقایسه نحوه عملکرد دستگاه سیاست خارجی کشور در سی ماه گذشته نیز چاره ای جز این نیست که دستاوردهای این دستگاه را در معادله منطقی سود وزیان قرار دهیم و با مقایسه آن با سیاست خارجی دوران اصلاحات به ارزیابی آن بپردازیم.برای این منظور ابتدا باید به شرایط داخلی و بین المللی دو دولت اصلاحات و نهم در آستانه استقرار آنها اشاره ای گردد تا مقایسه نتایج متقن تری داشته باشد.
دولت اصلاحات:
دولت سید محمد خاتمی هنگامی سکان اداره اجرایی کشور را در دست گرفت که شرایط داخلی و خارجی کشور بدین گونه بود:
1-قیمت نفت سیر نزولی خود را طی می کرد به طوریکه در سال 1377 به پایین ترین میزان خود رسید.
2-سایه تهدیدات سیاسی و نظامی بر سر کشور سنگینی می کرد.حتی در اواخر سال 1375 بحثهایی در مورد حمله نظامی آمریکا مطرح بود و از سوی دیگر تمام دولتهای اروپایی بر سر واقعه میکونوس سفرای خود را از تهران فرا خوانده بودند.
3-کشور در شرایط نه چندان مطلوب اقتصادی بود و بحث خشکسالی نیز مزید بر علت بود.
4-دولت خاتمی بنا به اذعان شخص ایشان در طول دوران مدیریت خود با بحرانهای زیادی مواجه بود که از سوی محافل آشکار و پنهان مخالف اصلاحات طراحی می شد به طوریکه هر 9 روز یک بحران دولت وی را تحت تاثیر قرار می داد.به طوریکه مجلس(پنجم)و قوه قضاییه نیز سیاستهای هم جهتی با دولت اصلاحات نداشتند.
با توجه به شرایط فوق و برخی دیگر از شرایط که اشاره به آنها به اطاله کلام می انجامد؛دولت اصلاحات با مجموعه ای از بحرانهای پیچیده داخلی و خارجی دست و پنجه نرم کرد و تنها ابزار اتکای دولت حمایت افکار عمومی داخلی و بخش اعظمی از نخبگان و روشنفکران از این دولت بود و اتفاقا دستگاه سیاست خارجی دولت اصلاحات نیز با اتکا به همین حمایت توانست جو بین المللی علیه ایران را تغییر دهد و تهدیدات را به فرصتها بدل سازدبه طوریکه برای نخستین بار پس از انقلاب رییس جمهور ایران به کشورهای ایتالیا ,آلمان و فرانسه سفر نمود و در اجلاس هزاره مجمع عمومی ملل متحد,سال 2001 به پیشنهاد آقای خاتمی سال گفت و گوی تمدنها نام گرفت و این موفقیتی بزرگ برای دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی کشور بود چرا که کشوری که به طول 2 دهه در معرض تبلیغاتی بود که چهره ای خشن,ضد انسانی و جنگ طلب از آن ارایه شده بود به نا گاه مبدع گفت و گوی تمدنها می شود و سالی بدین نام مزین می گردد.از سوی دیگر موفقیت دیگر دولت اصلاحات گذر مسالمت آمیزاین دولت از واقعه 11 سپتامبر بودچرا که بلا فاصله پس از وقایع تروریستی 11 سپتامبر انگشت اتهام برخی محافل غربی و اسراییلی به سمت ایران چرخید؛اما موضع گیری به موقع و مناسب رییس جمهور خاتمی در محکومیت این واقعه و اعلام همدردی با قربانیان و بازماندگان این حادثه فضا را عوض کرد به طوریکه کار تا بدانجا پیش رفت که در جنگ اکتبر 2001 آمریکا و طالبان همکاریهای اطلاعاتی و سیاسی ایران با نیروهای ائتلاف و جبهه شمال افغانستان یکی از عوامل عمده موفقیت نیروهای ائتلاف در جنگ با طالبان بود.پس از جنگ افغانستان نیز با شروع جنگ عراق کشور از معرض آسیب های جدی در امان ماند و بی طرفی رسمی ایران در این جنگ آن هم در هنگامی که برخی محافل سیاسی و نظامی داخلی با فشار به دولت و مسئولان تصمیم گیر نظام سعی داشتند کشور را وارد جبهه بازنده جنگ کنند؛موفقیت عمده ای برای نظام بود.در تمام طول دوره مورد بحث,پروژه صلح آمیز هسته ای کشور نیز بدون اینکه غوغا و جوسازی علیه آن صورت پذیرد در کمال آرامش در جریان بود و هیچ تهدیدی بر کشور از این ناحیه موجود نبود.این موفقیتها در حالی حاصل میشد که ایالات متحدهدر بهترین حالت خود در منطقه مستقر شده بود و 160 هزار نیرو در عراق و بیش از 30 هزار نیرو نیز در افغانستان داشت.
دولت نهم:
دولت نهم بر عکس دولت اصلاحات در شرایطی استقرار یافت که تمام پارامترها و مولفه های شمرده شده در زمان استقرار دولت اصلاحات به عکس در بهترین حالت بود:
1-به لحاظ قیمت نفت,با افزایش قیمت نفت,قیمت آن به بشکه ای بیش از 60 دلار رسیده بود که از آن زمان تا کنون با یک سیر همواره صعودی به بیش از 90 دلار رسیده است.
2-سایه تهدیدات همچنان بر سر کشور بود به ویژه آنکه فشارهای وارده درباره بحث هسته ای که از تابستان سال 1382 آغاز شده بود کماکان تداوم داشت.با این تفاوت که در دوره اصلاحات با توجه به همکاری و گفت و گوی دیپلماتیک ایران با آژانس و اروپا و سایر طرفها,نوعی چند دستگی برای برخورد با ایران و جود داشت در حالیکه با توجه به قطع همکاری ایران با آژانس و تعلیق گفت و گوها که ره آورد دولت جدید بود همه طرفهای بین المللی(آژانس,اروپا,آمریکاو...)بر ضرورت اعمال فشار به ایران متحد شدند و پرونده ایران را از آژانس به شورای امنیت برده و دو قطعنامه تحریمی علیه ایران تصویب کردند.
3-شرایط اقتصادی کشور به مدد دلارهای نفتی بهتر بود.صندوق ذخیره ارزی حدود15 میلیارد دلار موجودی داشت.
4-حاکمیت به طور یکدست و یکپارچه در اختیار یک جناح از حاکمیت بود و دیگر ادعای اینکه بخشی از حاکمیت و یا سایر اجزای حاکمیت از جناح مقابل دولت اند؛معنایی ندارد.
این پارامترها و برخی موارد دیگر موقعیت دولت نهم را از دولت اصلاحات به طور قابل ملاحظه ای بهتر می ساخت ولی با کمال نا باوری در سی ماه گذشته و قایعی در عرصه سیاست خارجی پدید آمد که هر چند تاثیر مستقیم آن در عرصه دیپلماسی چندان محسوس نبود اما تاثیر آن به شکل غیر قابل باوری سایر عرصه های ملی را در نوردید و هزینه اقدامات نه چندان سنجیده دولت عرصه های اقتصادی و تجاری بین المللی را به زیان کشور تغییر داد.به عنوان مثال ریسک سرمایه گذاری در ایران که به شاخص 3 نزدیک شده بود تنزل یافت و بنگاههای اقتصادی ملی در روابطشان با جهان خارج با موانع مالی و اعتباری فراوانی مواجه شدندو..
با توجه به حقایق فوق اگر بخواهیم نامی بر روی سیاست خارجی دولت نهم به طور خاص و مجموعه دولت نهم به طور عام بگذاریم باید این دولت را «دولت هزینه ها»بنامیم.بدین معنا که هر چند دولت نهم توانست موفقیتهایی را نیز در عرصه سیاست خارجی کسب کند اما باید توجه داشت که آن موفقیتها با هزینه هایی گزاف حاصل شد.در مقام مقایسه سیاست خارجی اصلاحات و دولت نهم باید به این نکته اذعان کرد که هر چند اگر هر دو دولت و طرفداران آنها بتوانند موفقیتهایی را برای کارنامه خود لیست کنند؛اما واقعیت این است که دولت نهم موفقیتهای سیاست خارجی و دیپلماتیک خود را(در صورت وجود)به بهای گزاف تری از آن خود کرده است و آن بها کاستن از شتاب روند توسعه کشور و افزایش هزینه های اقتصاد ملی بوده است؛امری که به نظر می رسدهیچ کس نتواند واقعیت آن را انکار کند.
به واقع همانطور که قبلا نیز اشارت رفت هنر دیپلماسی و موفقیت دستگاه سیاست خارجی کشور در این است که دستاوردهای در چارچوب منافع ملی را (با توجه به اصل عقلانی رابطه سود و زیان)با کمترین میزان تحمیل هزینه به کشور کسب کند.
در این راستا می توان چهار حالت از رابطه معادله سود و زیان در عرصه دستاوردهای سیاست خارجی بر شمرد:
1-بیشترین میزان منافع با کمترین میزان هزینه
2-بیشترین میزان منافع با بیشترین میزان هزینه
3-کمترین میزان منافع با کمترین میزان هزینه
4-کمترین میزان منافع با بیشترین میزان هزینه
اگر در قالب چهار گزینه هزینه-منافع فوق بخواهیم سیاست خارجی دولت اصلاحاتت را با دولت نهم مقایسه کنیم با توجه به هزینه های اقتصادی سرشار در سی ماه گذشته گزینه های کمترین هزینه را باید از عملکرد دستگاه سیاست خارجی دولت نهم حذف کرد و در این صورت دو گزینه بیشترین هزینه برای آن باقی می ماند که بهترین عملکرد دولت نهم در حالتی است که بیشترین منافع را با بیشترین میزان هزینه به دست آورده است(بحث هسته ای)و بدترین عملکرد دولت نهم نیز در مواردی است که کمترین میزان منافع را با بیشترین میزان هزینه ها حاصل نموده است.(طرح بحث هو لو کاست)
اما در دولت اصلاحات با توجه به گستردگی گزینه ها,گستره بیشتر کارشناسان و روابط بهتر و پایدارتر ایران با مجامع بین المللی عملکرد دستگاه سیاست خارجی کشور بیشتر در حوزه کمترین هزینه ها جای داشت.بهترین عملکردهای دولت اصلاحات آنهایی بودند که با صرف کمترین میزان هزینه ها بیشترین میزان منافع عاید کشور می ساخت(بحث گفت و گوی تمدنها)و بدترین حالات آنانی بودند که با کمترین میزان هزینه ها کمترین میزان منافع عاید کشور می شد و اینها در واقع فرصتهای طلایی بودند که با غفلت دولت اصلاحات(ویا برخی محذورات دیگر)از دست رفتند(فرصت گفت و گوی ایران و آمریکا در دوره کلینتون)هر چند در این گونه موارد منافعی را از دست می دادیم که میتوانستیم با کمترین هزینه به دست آوریم اما با توجه به اینکه هزینه زیادی را نیز متقبل نشده بودیم کمتر احساس غبن می کردیم.
در پایان اگر بتوان دو دولت اصلاحات و دولت نهم را با یک عبارت خلاصه توصیف کرد می توان دولت اصلاحات را متصف به صفت«فرصت ساز»کرد در حالی که برای توصیف دولت نهم در نهایت سخاوت می توان عنوان«دولت هزینه ساز»را برای آن در نظر گرفت.
*مسئول واحد سیاست خارجی حزب جوانان ایران اسلامی